بررسی تاریخی درونمایه نگارشهای ناسخ و منسوخ در سده سوم و چهارم
نویسندگان
1 گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه کاشان
2 گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه کوثر بجنورد
doi
چکیده
نسخ در قرآن در سه قرن اول معنای عامی داشته است که در دورههای بعد بهیکی از مصادیق آن مبدل شده است. از قرن دوم تا پنجم، تعداد آیاتی که منسوخ بهحساب میآمد بهطور چشمگیری افزایش پیدا کرد و عالمانی از زهری گرفته تا ابن جوزی بهترتیب آیات منسوخ را از 42 تا 247 آیه رساندند. در سدهٔ چهارم که دوران طلایی نگارش در زمینهٔ ناسخ و منسوخ بهشمار میرود ـ آنگونه که نسخپنداری آیات آن قدر زیاد شد که برخی افراد از این رویکرد با نام عشاقالنسخ یاد کردهاندـ تعداد آیات ناسخ و منسوخ به215 مورد رسانده شد. این پژوهش گونههای پرداختن بهنسخ را با روشی تحلیلی-توصیفی بررسی کرده است. پژوهش نشان میدهد بستر توسعه نظریهٔ نسخ در مواجهه با برخی از آیات الاحکام که ناسازگاری ظاهری داشتند شکل گرفت. بر این اساس فقیهان مبنای حکم متقدم و متأخر را در ترتیب نزول ملاک قرار داده و با استفاده از آن، این انگاره تناقض را از میان بردند. فهرست کردن آیات متعارض، گاه شماری ناسخ از منسوخ، تسهیل در بهخاطر سپاری ناسخ و منسوخ و تدوین بر اساس ابواب فقهی از جمله درون مایههای آثار مربوط بهنسخ در قرون اولیه است.