ساختارشناسی ابعاد فلسفی سوررئالیسم ایرانی در گسترهی تفکرات فلسفی نیچه (مطالعهی موردی بوفکور صادقهدایت)
نویسندگان
1 استادیار گروه معارف اسلامی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران./ مرکز تحقیقات گردشگری، معماری و شهرسازی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
2 استادیار، پژوهشگر فرادکتری گروه معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران / گروه معماری، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران/ مرکز تحقیقات گردشگری، معماری و شهرسازی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
doi
10.30486/PIA.2024. 140305071127464چکیده
«سوررئالیسم» یکی از عرصههای مهم جنبش در حیطهی هنر و در محدودهی قرن بیستم است که جنبهی فراواقعگرایی را به ذهن متبادر میسازد؛ به گونهای که طریقت لازم برای ادراک حقیقت در جهان هستی را از طریق ضمیر ناخودآگاه و رویا و فارغ از طریق تفکرات منطقی و فلسفی تقویت مینماید. مقاله حاضر با شیوهی تحلیلی و توصیفی و با مراجعه به اسناد و مدارک مربوطه، با هدف بررسی نسبت اندیشههای فلسفی نیچه با ساختارهای فلسفی منطقی و هنری جنبش سوررئالیسم با مطالعهی موردی از منظومهی فکری صادقهدایت در بوفکور و تاثیرپذیری او از این جنبش هنری تدوین شدهاست. نتایج این پژوهش نشان میدهد که اندیشههای نیچه، بر تفکرات و برداشتهای هنرمندان سورئالیستی، از جمله سالوادور دالی و صادق هدایت تأثیرگذار بودهاست. مهمترین اندیشهی فلسفی نیچه، انگارهی دوتایی آپولونی ـ دیونوسی است که در قالب دوگانهی نظم ـ آشفتگی در آثار سوررئالیستها انعکاس یافته و به بهترین وجهی در آثار سالوادور دالی نمود پیدا کردهاست؛ داستان بوفکور، زنده بهگور، داشآکل، سه قطره خون و فردا، جزو داستان های سوررئالیستی صادقهدایت محسوب می شوند که از اندیشههای نیچه تاثیر پذیرفتهاست. مهمترین انعکاس تاثیرات اندیشه فلسفی نیچه در نگاشتههای او بر پیکرهی جنبش سوررئالیسم سامان یافتهاست.