کاربست نظریهی جان برجر در خوانش نقاشیهای پرتره داوینچی
نویسندگان
1 استادیارگروه فلسفه هنر، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران / مرکز تحقیقات گردشگری، معماری و شهرسازی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
2 دانشآموختهی دکتری پژوهش هنر، دانشگاه هنر اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.30486/PIA.2024.140305091127648چکیده
جان برجر از متفکران معاصر حوزهی هنر است که در ابتدای دوران پستمدرن به قلمفرسایی پرداختهاست. او از خط فکری نقد مارکسیستی پیروی میکند و نقد کلاسیک هنر را به دلیل قطع ارتباط اثر هنری با مفاهیمی چون طبقه، نژاد و جنسیت مردود میداند. برجر نقطهی عطف حیات تصویر را، عصر رنسانس میداند که هنرمند در آن عصر، به این نکته پیمیبرد که دیدِ ویژهاش بهعنوان بخشی از استناد در تصویر، دانسته میشود و بیانگر این مسئله است که او چگونه چیزی را دیدهاست. هیچ متنی نمیتواند چنین شاهد بیواسطهای از جهان گذشته باشد و در این میان جایگاه ویژهی نقاشی پرتره، از دیگر انواع نقاشی برجستهتر میشود. لئوناردو داوینچی بهجز هنر، در زمینههای مختلف علوم طبیعی و نظری نیز، متبحر بودهاست. او در تکنیکهای متفاوتی نقاشی کردهاست که همگی از پشتوانهی دانش او برخوردار هستند. یکی از شناختهشدهترین تکنیکهای هنری داوینچی، پرترهنگاری است که به دو شاخهی پرترهی دیگرنگاری و پرترهی خودنگاری، منقسم هستند. مقالهی حاضر با انتخاب پنج نمونه موردی از پرترههای داوینچی، با تکیه بر نظریات جانبرجر میکوشد، خوانشی از آنها ارائه کند. در این راستا، پرسش این تحقیق عبارت است از اینکه، نظریهی جانبرجر تحتعنوان دیدن، بهمثابهی جستجوی فعال در نقاشیهای پرتره لئوناردو داوینچی به چه نحوی قابلپیادهسازی و ردیابی است؟ این تحقیق جهت نیل به اهداف پژوهش و پاسخگویی به سؤالهای تحقیق، از روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد انتقادی بهره خواهد برد. بر اساس نتایج بهدستآمده از این مقاله، اگر از دریچهی نوین نقد برجر به پرترههای داوینچی نگریسته شود، لایههای متنوعی از آن سر برمیکشند که با نقد کلاسیک قابل رویت نبودهاند.