ادراک فضایی و مشارکت تعلیمی در کلاسهای چندپایه از منظر حکمت متعالیه؛ مطالعۀ موردی مدارس روستایی استان یزد
نویسندگان
1 دانشیار، گروه معماری، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران/ مرکز تحقیقات گردشگری، معماری و شهرسازی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
2 استادیار، عضو هیات علمی گروه معماری و شهرسازی، دانشگاه ملی مهارت، تهران، ایران
3 دانشجوی دکتری معماری، گروه معماری، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاداسلامی، اصفهان، ایران/ مرکز تحقیقات گردشگری، معماری و شهرسازی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
4 دانشیار،گروه معماری، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران/ مرکز تحقیقات گردشگری، معماری و شهرسازی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
5 دانشیار، گروه برنامۀ درسی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، واحداصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران/ مرکز تحقیقات گردشگری، معماری و شهرسازی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
doi
10.30486/PIA.2026.1235170چکیده
کلاسهای چندپایه در مناطق روستایی، بهویژه در بافت فرهنگی-اقلیمی خاص استان یزد، نهتنها یک مسئلۀ مدیریت آموزشی، بلکه عرصۀ ظهور نسبت خاص «مکان»، «ادراک» و «تعلیم» در منظومۀ تربیت اسلامی به شمار میرود. پژوهش حاضر با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه و تعلیموتربیت اسلامی، به تبیین نسبت حکمی میان «کالبد فضای آموزشی» و «مشارکت تعلیمی» دانشآموزان با واسطهگری «ادراک فضایی» میپردازد. در این مسیر، مفاهیم بنیادین «فضا» بهمثابۀ «ظرف تجلی اسماء الهی»، «ادراک» به منزلۀ «فعل نفس ناطقه در تعامل با عالم مثال» و«مشارکت تعلیمی» بهعنوان «حضور فعال و تأملانگیز نفس در فرایند تکامل معرفتی و عملی» بازخوانی میشود. سپس با تحلیل مضامین حکمی مستفاد از منابع اصیل اسلامی و نیز مشاهدۀ میدانی کلاسهای چندپایۀ روستایی یزد، این نسبت در سه سطح سنجیده میشود: سطح حسی‑تخیلی (نور، صدا، تناسبات و انعطافپذیری)، سطح نفسانی‑عقلی (خوانایی و هویت فضایی)، و سطح قلبی‑روحانی (حس تعلق و معناداری فضا). یافتهها نشان میدهد که اغفال اصول حکمی در طراحی کالبدی، مشارکت تعلیمی را به کنشی جبری و سطحی فرو میکاهد؛ در مقابل، فضایی که براساس اصولی چون نورانیت، نظم حکمی، لطافت، هویتبخشی و آرامش طراحی شود، میتواند ادراک را از سطح حسی به سطوح عقلی و قلبی ارتقا دهد و مشارکت پایدار و معناداری را در فرایند تربیت برانگیزد. در نتیجه این پژوهش، الگوی حکمی «فضای تربیتآمیز چندپایه» براساس اسماء رحمانی پیشنهاد میشود که میتواند، مبنای تدوین معیارهای طراحی مدارس روستایی در چهارچوب نظام تربیت اسلامی قرار گیرد.