مطالعه کیفی تصمیمگیریهای زنان در رابطه با جراحیهای زیبایی (با رویکرد نظریه مبنایی)
نویسندگان
1 استاد دانشگاه فردوسی مشهد
2 مدرس دانشگاه پیام نور
doi
10.22059/ijsp.2016.60200چکیده
این مقاله با رویکرد نظریه مبنایی به مطالعه کیفی شرایط مداخله گر در تصیم گیریهای زنان در رابطه با جراحی زیبایی پرداخته است. در ابتدا با استفاده از تکنیک مصاحبه نیمه ساخت یافته و روش گروه متمرکز با 14 زن ساکن در مشهد که جراحی زیبایی انجام دادهاند، از طریق نمونه گیری هدفمند، مصاحبههای عمیق صورت گرفت و پس از تحلیل دادهها براساس مدل پارادایمی اشتروس و کربین، پیوند بین مقولات اصلی و فرعی تحقیق، یرای تأیید مدل ساخته شده با 15 نفردیگر مصاحبه عمیق صورت گرفته است. یافتهها نشان میدهد که زنان در پی آگاهی یافتن از امکانات و روشهای جدید در جراحی زیبایی، به دنبال اطلاعات بیشتر رفته و پس از بررسی در این مورد و به توصیهی پزشکان، تصمیم به جراحی زیبایی گرفتهاند. در بعضی موارد ایدهی اولیهی جراحی زیبایی، پس از مراجعهی آنان به پزشکان به منظوری غیر از جراحی زیبایی، شکل گرفته. تمامی مشارکت کنندگان به تأثیر پذیرفتن از دوستان و آشنایانی که اقدام به جراحی زیبایی نمودهاند، اشاره داشتهاند. در نتیجه، مدل نظریه ساخته شده، نقش عواملی همچون پیشرفت پزشکی، عاملیت جراحان، الگوپذیری از تجربهی زنان دیگر را به عنوان عوامل مداخله گری که تصمیم گیری زنان را در انتخاب راهبرد جراحی زیبایی تسهیل میکنند، بسیار تأثیر گذار نشان میدهد