جنبشهای اجتماعی توانمندسازی حقوقی زنان در ایران معاصر
نویسندگان
1 استادیار علوم سیاسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه میبد، ایران
2 دانشجوی دکتری حقوق غمومی، واحد میبد، دانشگاه ازاد اسلامی، میبد، ایران
3 دکتری حقوق عمومی،استادیار مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، ایران
doi
10.30510/psi.2020.113610چکیده
در دنیای معاصر، مسائل مربوط به زنان ازجمله تلاش برای توانمندسازی حقوقی آنان همواره بخش مهم و تأثیرگذار در اغلب جوامع بشری بوده است. در ایران معاصر نیز بهویژه از عصر مشروطیت به بعد جنبشهای اجتماعی متعددی رویداده که مطالبه گری حقوق زنان بهعنوان دغدغه اصلی همه آنها بوده است. ازاینقرار مسئله این پژوهش این است که توانمندسازی حقوقی توسط جنبشهای اجتماعی زنان ایران در دورههای گوناگون چگونه تعبیر شده و این جنبشها تا چه میزان توانستند به اهداف تعریفشده خود دست یابند. «سنخشناسی» بیسلی بهعنوان چارچوب نظری و«تبارشناسی» بهعنوان روش تحقیق در این پژوهش انتخابشده است. یافتههای تحقیق نشان میدهد: اهداف جنبشهای اجتماعی زنان در ایران در جهت توانمندسازی حقوقی آنان در دورههای مختلف به گونههای متفاوت تفسیر شده است. جنبشهای مذکور در دوران مشروطه، مطالبات برابری حقوقی زنان و مردان را بهعنوان هدف اصلی خود برگزیدند. هدف این جنبشها در دوران پهلوی اول، تلاش برای حضور زنان در اجتماع و در دوران پهلوی دوم بهصورت مبارزه علیه استثمار زنان تفسیر شد. در دوران جمهوری اسلامی، بهعنوان هدف جنبشهای اجتماعی زنان فضای فعالیت در اجتماع برای زنان با انطباق بیشتری با مؤلفههای شرعی و بومی ایرانی فراهم شد. ازاینرو به حاکمیت گفتمانی انجامید که در آن مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان امری طبیعی تلقی شد. با این حساب در پرتو سنخشناسی بیسلی، جنبشهای اجتماعی زنان در چهار دوران مذکور را میتوان به ترتیب در چارچوب فمینیسم لیبرال، فمینیسم رادیکال، فمینیسم مارکسیسمی و فمینیسم پستمدرنیسمی ارزیابی کرد.