دیالکتیک تئوری‌ها و عناصر قواعد آمره در حقوق بین الملل

نویسندگان

1 استادیار، دانشکده حقوق، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

2 دانشجوی دکتری حقوق بین‌الملل، دانشکده حقوق، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

doi
10.22059/jplsq.2021.325248.2795
چکیده

قواعد آمره می‌توانند حافظ نظم، ارزش‌ها و اهداف یک نظام حقوقی باشند. وجود قواعد آمره در یک نظام حقوقی نشان از پیشرفتگی یک نظام حقوقی دارد. از زمان انعقاد معاهدة 1969 وین در خصوص حقوق معاهدات، انتقادهای زیادی از این معاهده به‌دلیل ابهام و تعارض آن با مفهوم قاعدة آمره صورت گرفته است. این در حالی است که مکاتب مختلف حقوق بین‎الملل و حقوقدانان این عرصه، هریک نظریه‌های متفاوتی از این مفهوم ارائه کرده‎اند که ویژگی آمره بودن و گسترة کارکرد آن را به مبانی متفاوتی گره می‎زنند. در این مقاله، نویسنده، با روش فلسفی و تکنیک محض حقوقی، ضمن بررسی عناصر شناسایی قواعد آمره در نظریه‎ها و مکاتب مختلف حقوقی، اثبات می‎کند که نظریات و تئوری موجود، به‌هیچ‌وجه برای شناسایی قواعد آمره کافی نیست و هریک از آنها از فقدان یک عنصر اساسی رنج می‎برد. نویسنده سپس با روش دیالکتیک میان نظرهای مشتت مصالحه ایجاد می‎کند، سپس در بخش نتیجه معیاری فراگیر و جامع به‌منظور شناسایی قاعدة آمره، ارائه می‌دهد که نشان می‎دهد براساس آن، آنچه در مورد قاعدة آمره و شناسایی آن اهمیت دارد، نه ارزش‌ها، اخلاق و نظم عمومی نظام و سلسله‌مراتب قواعد، بلکه کارکرد و اهداف یک نظام حقوقی است.