سخن سردبیر (باید برخاست؛ از بعثت اجتماعی تا اعوجاج نهادی)
نویسندگان
1 دانشگاه تهران
doi
چکیده
پیچیدگی روزافزون مسائل عمومی و تکثر بازیگران مؤثر در عرصه حکمرانی، گذار از الگوهای سنتی و متمرکز اداره امور عمومی را به ضرورتی اجتنابناپذیر بدل کرده است. این مقاله با اتکا به نظریه «حکمرانی شبکهای» (Network Governance) و مفاهیم کلیدی آن همچون مشارکت ذینفعان، اجماعسازی، وابستگی متقابل و فراحکمرانی، به تحلیل نسبت میان «ظرفیت اجتماعی» و «ظرفیت نهادی» در نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایران میپردازد. مسئله بنیادین پژوهش، شکاف معنادار میان توان بالای مشارکت اجتماعی جامعه ایرانی و ناکافی بودن ظرفیت نهادهای هماهنگکننده و اجماعساز است؛ پدیدهای که در ادبیات حکمرانی با عنوان «اعوجاج نهادی» (Institutional Distortion) شناخته میشود. نویسنده با بهرهگیری از رویکردی تحلیلی-انتقادی و با تکیه بر تجربه زیسته خویش، حضور گسترده و کمنظیر مردم ایران در رخدادهای اجتماعی اخیر و بهویژه پس از شهادت رهبر معظم انقلاب را بهمثابه تجلی «بعثت اجتماعی» و شعار «باید برخاست» را دعوتی راهبردی به بازآفرینی پارادایم حکمرانی تفسیر میکند. یافتهها در قالب هشت محور تحلیلی سامان یافتهاند: ضرورت توسعه ظرفیتهای اجماعساز، مدیریت تکثر درونگفتمانی و صیانت از وحدت ملی، اخلاق خدمت و تقدم رسالت بر مسئولیت، تبیین نسبت میان نصیحت، مشورت و تبعیت در حکمرانی اسلامی، گذار از شبکههای غیررسمی نفوذ به حکمرانی نهادمحور، پیشگیری از خستگی مشارکتی، ظرفیتسازی نخبگانی از طریق طرح «اندیشکده مادر حکمرانی»، و بازآفرینی پارادایم حکمرانی برای رفع ناترازی ظرفیت اجتماعی-نهادی. مقاله نتیجه میگیرد که چالش اصلی حکمرانی در ایران نه فقدان مشارکت اجتماعی، بلکه ضعف در تبدیل این سرمایه به ظرفیت نهادی پایدار است و راهکار مواجهه با اعوجاج نهادی، نه تطبیق ظرفیت اجتماعی با نهادهای موجود، بلکه بازسازی و ارتقای نهادها متناسب با آرمانهای مشارکتمحور انقلاب اسلامی است. در همین راستا، تشکیل «کمیسیون عالی اصلاح ساختار نظام مدیریت دولتی» با رویکردی فرابخشی و فراقوهای پیشنهاد میشود؛ سازوکاری که میتواند مردمسالاری دینی را از سطح آرمان به تجربهای نهادمند و زیسته ارتقا دهد و مسیر تحقق الگویی از حکمرانی اسلامی، مردمی و الهامبخش را هموار سازد.