سایه قدرت: تحلیل روان شناختی مسئله جانشینی در دوره صفویه بر اساس نظریه سایه یونگ
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری ایرانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی (بنیاد ایرانشناسی) تهران، ایران
2 استادیار، گروه تاریخ، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد یادگار امام خمینی(ره)، ری، ایران
3 دانشیار گروه تاریخ، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران
doi
10.30465/hcs.2025.51921.3033چکیده
یکی از مسائل مهم در تاریخ سیاسی سلسله صفویه، مساله جانشینی و جانشینپروری است. نظام سلطنتی صفویه، بهرغم تثبیت نسبی قدرت در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، به مانند بسیاری ازحکومت های پیش از خود،از الگوی مشخص و پایداری برای انتقال قدرت برخوردار نبود.در نتیجه، بسیاری از شاهزادگان قربانی رقابتهای درونی، ترسهای پادشاهان و خشونتهای ساختاری شدند. این مقاله با بهرهگیری از نظریه «سایه» کارل گوستاو یونگ، میکوشد نشان دهد که چگونه شاهزادگان صفوی علی رغم ثبات نسبی و اقتدارجاری و مستمر در حکومت صفویه، در ناخودآگاه سیاسی و روانی پادشاه صفوی، نه بهعنوان تداوم سلطنت، بلکه بهمثابه تهدیدی علیه قدرت پادشاهی بازنمایی میشدند.مساله ای که می توان در حکومت هایی چون ساسانیان در ایران پیش از اسلام به عنوان نمونه داخلی ونیز عثمانی به عنوان رقیب خارجی و موازی صفویه مشاهده کرد. از این منظر، مسئله جانشینی در دوره صفویه، بازتابی از مواجهه ناکام سلطنت با سایه روانشناختی خود بوده و سرانجام به فرسایش مشروعیت و فروپاشی تدریجی سلسله انجامیده است.این پژوهش می کوشد تا به این پرسش پاسخ دهد که سنت جانشینپروری و جانشینگزینی در حکومت صفویه تا چه اندازه کارآمد بود و چگونه میتوان ناکارآمدیهای آن را با تحلیل روانشناختی، بهویژه نظریه سایه توضیح داد؟ یافته های پژوهش نشان می دهدتوهم توطئه،نگرانی از تهدیدات شاهزادگان،تردید وبی تصمیمی از جمله مولفه های روانشناختی ورقابت های نیروهای اثرگذار چون قزلباشان و حرمسرااز جمله متغیرهای تاریخی ایجاد سایه در جانشینی و جانشین پروری در این دوره بود. این پژوهش از رویکرد توصیفی- تحلیلی وروش تاریخی بهره میبرد وگردآوری داده ها بر اساس مطالعات کتابخانهای و اسنادی است.کلیدواژهها: صفویه، جانشینی، پادشاه، سایه، یونگ، روانشناسی تحلیلی