فلسفه تاریخ از دیدگاه رضا داوری اردکانی

نویسندگان

1 استادیار، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، خرم آباد، ایران

2 استاد، گروه پژوهشی جامعه‌‏شناسی نظری، پژوهشکدۀ علوم اجتماعی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

doi
10.30465/hcs.2025.52689.3056
چکیده

این مقاله از منظر نظریه انتقادی اجتماعی استدلال می‏کند که فهم فلسفه تاریخ نزد رضا داوری اردکانی، مستلزم گسست بنیادین از تلقی‏های رایج و مدرن از تاریخ است. رویکرد او، با عبور از «فلسفه نظری» و «فلسفه انتقادی تاریخ» و قرابت با درک هایدگری از تاریخ به مثابه سرنوشت و تقدیر، پرسش را از «چگونگی شناخت تاریخ» به «نسبت وجودی ما با تاریخ و سرنوشت انسان در آن» تغییر می‏دهد. منظومه فکری داوری بر مفهوم محوری «گسست وجودی و معرفت‏شناختی» استوار است که تاریخ را نه یک جریان پیوسته، بلکه مجموعه‏ای از عوالم ناپیوسته می‏داند. از منظر وی، رویداد تاریخی غرب‏زدگی به مثابه یک تقدیر، گسستی را رقم زده که سنت و گذشته را به «ابژه موزه‏ای» تقلیل داده و انسان معاصر را دچار «درد بی‏تاریخی» کرده است. این وضعیت، که در سیطره هستی‏شناختی تکنولوژی تشدید می‏شود، همان انحطاط یا دور شدن از اصالت و بحران در ساحت انسانی است. کل تفکر داوری، به یک اعتبار، اندیشیدن در باب فلسفه تاریخ انسان است. فلسفه تاریخ او، نه تلاشی برای کشف قوانین تاریخ، بلکه یک دعوت اگزیستانسیال و هرمنوتیکی به «تفکر» درباره این گسست و وضعیت نیهیلیستی حاصل از آن است. دغدغه اصلی او، فهم شرایط «امکان و امتناع تفکر» برای «ما»ی تاریخی در دل این جهان گسسته و پرسش از سرنوشت انسان در این تقدیر تاریخی است.کلیدواژه‏‌ها: فلسفه تاریخ، گسست وجودی، تقدیر، انسان، تکنولوژی، بی‏ تاریخی، اصالت