اراده معطوف به مرگ، حذف و بقا: تطور انتقادی ابرانسان نیچه در بوف کور، شازده احتجاب و گاوخونی
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبان های خارجی، دانشگاه مازندران ، بابلسر، ایران
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبان های خارجی، دانشگاه مازندران ، بابلسر، ایران
doi
10.22059/jor.2026.407602.2787چکیده
نیچه در قرن نوزدهم، در واکنش به بحران مدرنیته، با طرح مفهوم «ابرانسان» راهی برای عبور از نیهیلیسم، بازآفرینی معنا و خودآیینی انسان گشود. در ایران، مواجهه با مدرنیته پس از گذر از بستر معرفتی غربی، شکل تاریخی و فرهنگی یافت. این پژوهش با رویکرد فلسفیـانتقادی و تحلیل تماتیک تفسیری، چگونگی روند بومیسازی ایدهی ابرانسان را در سه رمان بوف کور (پهلوی اول)، شازده احتجاب (پهلوی دوم) و گاوخونی (پساانقلاب) بررسی میکند. در سطح نظری، نقد سهگانه نیچه بر دین، اخلاق و مدرنیته در پیوند با اندیشه نویسندگان، از ناسیونالیسم رمانتیک هدایت تا چپگرایی فرمی گلشیری و هویتجویی فردی_وطنی مدرسصادقی، بازخوانی شده و به الگویی چهارگانه و بومی ارتقا یافته است. مؤلفههای فلسفی_روایی سوژهمندی (کنش، میل، قدرت، حافظه) در متنها بازتاب یافته و نوسان سوژه میان نیهیلیسم منفعل و فعال به وضوح آشکار شده است. این نوسان، به مفهومسازی جدیدی به نام«نیهیلیسم بینابینی» میانجامد که در آن، اراده معطوف به قدرت و ایده ابرانسان دگردیسی مییابند: در بوف کور، اراده به مرگ خودآیین و ابرانسان نیمچهخدا؛ در شازده احتجاب، اراده به حذف و ابرانسان شعلهوار؛ و در گاوخونی، اراده به بقای سیال و ابرانسان فرهگسل نمود مییابند. بدینترتیب، پیوند میان فلسفه و ادبیات امکان بومیسازی ایده ابرانسان و بازاندیشی نسبت انسان، ایدئولوژی، تاریخ و قدرت را فراهم میآورد.