تأثیر رویکرد ساختارگرایی بر تاریخنگاری انجمن تاریخ افغانستان (1321-1357/ 1942-1978)
نویسندگان
1 استادیار، گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی، قزوین
2 دانشجوی دکترای تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) و عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه تعلیم و تربیه کابل.
doi
10.30465/hcs.2024.47549.2887چکیده
رویکرد ساختارگرایی، بهعنوان یک روش فکری ـ فلسفی بعد از جنگ جهانی دوم، مقبولیت یافت و بر بسیاری از حوزههای علمی تأثیر گذاشت. این اندیشه توسط مورخان مکتب آنال وارد قلمروی علم تاریخ شد و در نسل دوم آنال، تاریخنگاری ساختارگرا بهاوج رسید. عصر طلایی ساختارگرایی دهههای شصت و هفتاد قرن بیستم میلادی بهحساب میآید و از نمونههای آن میتوان به آثار فرناندو برودل اشاره کرد. این مقاله با روش تحلیلی ـ توصیفی و مبتنیبر دادههای مستخرج از مجلۀ آریانا (مهمترین نشریۀ انجمن تاریخ کابل) و مهمترین آثار تاریخی چهرههای شاخص این انجمن درصدد تبیین تأثیر اندیشۀ ساختارگرایی در تاریخنگاری انجمن مذکور است که بین سالهای 1321-1357 ش فعالیت داشت و میراث گستردهای با همین رویکرد بر جای گذاشت. یافتههای پژوهش نشان میدهد ساختارهای ناسیونالیسم با مؤلفههای باستانگرایی، تبارگرایی، زبانی، و جغرافیایی در تاریخنگاری آنان تأثیر داشته است. این تأثیرگذاری درکنار خلق فرصتهایی چون تاریخ تحلیلی، توجه به جغرافیای تاریخی، اهمیتدادن به عناصر فرهنگی مثل زبانشناسی، آثار باستانی، آدابورسوم، و افسانهها و قصهها چالشهای گستردهای نیز در سنت تاریخنویسی افغانستان بهوجود آورد. پیشفرضهای متنوع و متناقض انجمن مذکور در تاریخنگاری افغانستان دگرگونی عمیقی را در سنت تاریخنگاری این کشور بهوجود آورد. انجمن مذکور تلاش کرد با پیشفرض گفتمان افغانستان معاصر بهعنوان واحد سیاسی مستقل با مرزهای کنونی آن گذشتۀ تاریخی این کشور را تبیین کند؛ ازاینرو، مورخان انجمن تاریخ پیشفرضهای ذهنی خود را بر واقعیتهای تاریخی گذشته تحمیل کرده است.