گونه‌شناسی نقد الگوهای حکم‏رانی در عصرِ قاجار تا پیش از جنبشِ مشروطیت

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، واحدِ اهواز، دانشگاهِ آزاد اسلامی، اهواز، ایران

2 دانشیار علومِ سیاسی، واحدِ اهواز، دانشگاهِ آزاد اسلامی، اهواز، ایران

3 استادیار علومِ سیاسی، واحدِ اهواز، دانشگاهِ آزاد اسلامی، اهواز، ایران

4 استادیار علومِ سیاسی، واحدِ اهواز، دانشگاهِ آزاد اسلامی، اهواز، ایران

doi
10.30465/hcs.2023.45872.2819
چکیده

نقد یکی از ویژگی‌های اندیشۀ جدید در ایرانِ عصرِ قاجار است. سرآغاز نقد در این دوره نوشته‌های فتح‌علی آخوندزاده بود که گسترۀ وسیعی را در بر داشت. او از مذهب تا رفتارهای فردی و اجتماعی را به‏نقد کشید و در آن، بیش از هر متفکری، صریح بود. اگرچه دیگر متفکران مدرنِ ایرانیِ آن روزگار به‏اندازۀ او صریح نبودند، مضامینِ اساسیِ نقد را از او گرفتند. آخوندزاده «نقد» را از ادبیات و تاریخ شروع و مضامینِ اساسیِ آن را به سیاست کشاند. مسئلۀ اساسیِ این پژوهش توجه به «نقد» به‌مثابۀ سرآغازی برای تجددخواهی سیاسی است که در پرتوی آن، الگوهای سیاسیِ سنتی و مدرن نقد شده و توجه به مسئلۀ حکم‏رانی و نواقصِ آن از این محمل آغاز می‌گردد. بر این اساس، پرسش اصلیِ این پژوهش آن است که نقدهای روشن‏فکران به حاکمیت را چگونه می‌توان دسته‌بندی کرد؟ براساس مضامینِ آن‌ها، می‌توان «نقد استبداد»، «نقدِ روش‌هایِ حکومتی بدونِ نفیِ مستقیمِ استبداد»، و «نقدِ کوشش‌هایِ تجددخواهانۀ حکم‏رانی» دانست. اولی با شکل‌گیری مفهوم «دیسپوت» در اندیشۀ آخوندزاده و تداوم آن در مفهوم «استبداد» بود. دومی کوشش‌های کسانی چون ملکم و مستشارالدوله و مجدالملک بود. و سومی در اندیشۀ آخوندزاده در نقدِ کوشش‌هایِ قانون‌خواهانۀ عصرِ ناصری و نقدِ مشروطیت توسط طالبوف به‌وجود آمد.