بحران ناکارآمدی دولت٬ و مسئله سقوط حکومت پهلوی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، تاریخ انقلاب، دانشگاه بین المللی امام خمینی، قزوین، ایران
2 دانشیار تاریخ، دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران
3 استاد تاریخ، دانشگاه بین المللی امام خمینی، قزوین، ایران
4 دانشیار تاریخ، دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران
doi
10.30465/hcs.2023.45808.2822چکیده
کارآمدی مفهومی است که اگرچه با حوزههای اقتصادی و مدیریتی دارای پیوستگی است، لیکن بهواسطۀ پیوند مستحکمتر با مفهوم قدرت، در علم سیاست نیز دارای مصادیق بارز و قابلاهمیتی است. کارآمدی نظامهای سیاسی اصلیترین عامل ثبات و تابآوری آنها و عامل کلیدی فائقآمدن دولتها بر بحرانهای سیاسی پیرامونشان است. زمانیکه در یک ساختار سیاسی فروپاشی رخ میدهد، در گام نخست، آن نظام مجموعۀ ناکارآمدی بوده و عامل اصلی سقوط آن پیش از هر عامل دیگر همین مسئله است. فروپاشی حکومت پهلوی یکی از سوژههای جذابی است که میتوان آن را از این منظر موردمطالعه قرار داد و بحرانهای سیاسی موجود در این عصر را از این زاویه تحلیل کرد. در این مقاله، کوشش خواهد شد تا با مددگیری از نظریۀ نظامها، در چهارچوب رهیافتهای ساختاری ـ کارکردی، به شاخصههای قابلاتکایی برای ارزیابی کارآمدی دولت و نظام سیاسی در عصر پهلوی دست یابیم و ظرفیتهای ششگانهای را، که برای سنجش کارآمدی دولتها از آن سخن بهمیان آوردهاند (انحصار کاربرد زور، استخراجی، شکلدادن به هویت ملی، تنظیمی، حفظ انسجام درونی و بازتوزیعی)، با ساختار سیاسی این عصر موردتطبیق قرار دهیم و درنهایت سقوط حکومت پهلوی را باتوجهبه نتایج این تطبیق تحلیل کنیم.