نگاهی روش‌شناسانه به نظریۀ قرارداد اجتماعی توماس هابز

نویسندگان

1 استادیار، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.

doi
10.22059/jplsq.2018.250994.1661
چکیده

نظریۀ «قرارداد اجتماعی» از مهم‌ترین نظریاتی است که پس از رنسانس، در خصوص منشأ «حق حاکمیت» در جهان غرب مطرح شده است. هر نظریه‌ای که در علوم انسانی مطرح می‌شود، تحت تأثیر مبانی فلسفی هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی خاص خود است که بررسی این مبانی و نحوۀ ارتباط آن با نظریۀ مربوطه، «روش‌شناسی بنیادین» خوانده می‌شود. این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و با بهره‌گیری از رویکرد روش‌شناسی بنیادین، به بررسی نظریۀ قرارداد اجتماعی هابز پرداخته و تلاش کرده است تا مبانی فلسفی هابز و چگونگی تأثیر آن بر نظریۀ قرارداد اجتماعی او را تشریح کند. به لحاظ هستی‌شناسی، هستی‌شناسی او مبتنی بر اومانیسم، سوبژکتیویته و سکولاریسم بوده است. به لحاظ معرفت‌شناسی، هابز از دو جریان اصالت تجربه و اصالت عقل تأثیر پذیرفته و همچنین عقلانیت قدسی را به کناری نهاده است. به لحاظ انسان‌شناسی، نگاه مکانیکی به انسان و تلقی بدبینانه از ماهیت بشر، اندیشۀ او را راهبری کرده است.