دیالکتیکِ ایدئولوژی و اتوپیا: مقایسهگریِ گفتارِ آدمیت و کسروی دربارهی نقشِ اتوپیای سوسیال دموکراسیِ انقلابی در جنبشِ مشروطهخواهی در دورهی مجلسِ اوّل
نویسندگان
1 پژوهشکده تاریخ ایران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
2 استاد تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
doi
10.30465/hcs.2022.43013.2696چکیده
هدفِ مقالهی حاضر آن است که پیشفرضهای معرفتشناختیِ گفتارِ آدمیت و کسروی دربارهی نقشِ اتوپیای سوسیال دموکراسیِ انقلابی در دورهی مجلسِ اوّل را بنابر چارچوبِ تحلیلی-تفسیریِ «دیالکتیکِ ایدئولوژی و اتوپیا» محلِ پژوهش قرار دهد تا به پاسخِ این پرسشِ اصلی دست یابد که آیا آدمیت و کسروی توانستند تاریخنگاریِ خویش دربارهی جنبشِ مشروطهخواهی را از ابتلا به «ناهمسازیِ ایدئولوژیک» و «ناهمسازیِ اتوپیایی» در امان نگه دارند؛ اگر توانستند، چگونه و بر چه مبنایی چنین کردند؟ یافتههای پژوهش گویای آن است که آدمیت جنبشِ مشروطهخواهی را یک «رخدادِ تحقّقیافتهی بهپایانرسیده» میداند. کشاکشهای سیاسی-اجتماعیِ زاییدهی اتوپیای سوسیال دموکراسیِ انقلابی جنبشِ مشروطهخواهی را دستخوشِ دگرگونی کرد، اما آدمیت برمبنای عقلباوریِ بوروکراتیک و قانونسالار ایدئولوژیِ دموکراسیِ سیاسی را بهکار میگیرد تا این دگرگونی را پنهان نماید. این «پنهانگری» گویای آن است که جنبشِ مشروطهخواهی در تاریخنگاریِ آدمیت مبتلا به «ناهمسازیِ ایدئولوژیک» است. کسروی مشروطیّتِ ایران را میوهی بِهنگام میداند، ولی میوهای «خام». اتوپیای سوسیال دموکراسیِ انقلابی با موقعیتِ انضمامیِ ایران و ایرانیان نسبتی نداشت. این جدایی به اتوپیا مجال میدهد تا از مواجهه با مسائلِ انضمامیِ زندگیِ اجتماعی در جامعهای ازپیشبوده بگریزد. این «واقعیتگریزی» گویای آن است که مشروطیّتِ ایران نه میوهی «خام»، بلکه میوهای نابهنگام بود. بدینسان، جنبشِ مشروطهخواهی در تاریخنگاریِ کسروی مبتلا به «ناهمسازیِ اتوپیایی» است.