تاملی انتقادی بر دولت مدرن پهلوی اول بر اساسِ شاخص‌هایِ دولت شکننده

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی،‌دانشکده علوم اداری و اقتصاد،‌دانشگاه فردوسی،‌ مشهد،‌ایران

2 دکترای تخصصی علوم سیاسی، گرایش اندیشه سیاسی، دانشگاه فردوسی مشهد

doi
10.30465/hcs.2021.35339.2401
چکیده

دولت به‌عنوان مهم‌ترین نهادسیاسی پدیده‌ای مدرن است که تاملی انتقادی پیرامونِ نحوۀ شکل‌گیری و عملکردِ آن می‌تواند واقعیت‌های زیادی را دربارۀ یک نظام سیاسی آشکار کند. نظر به اهمبت دولت، نظریه‌های زیادی دربارۀ آن ساخته و پردخته شده‌است که «دولت شکننده» تنها یکی از آن‌هاست. دولت ضعیف، شکننده و یا وامانده به دولتی می‌گویند که از ظرفیت لازم برای کنترل و نفوذ در جامعه، تنظیمِ روابط اجتماعی و تخصیصِ مقتدرانة منابعْ ناتوان است. شاخص‌هایِ ‌شکنندگی دولت معیار و شاقول مناسبی هستند که به‌وسیلۀ آن‌ها می‌توان از کامیابی و یا ناکامی جوامع در دولت‌سازیِ مدرن سخن گفت. بر همین اساس این پژوهش بر پرسش از شکنندیِ دولت مدرن دموکراتیک در ایرانِ دوران رضاشاه ساخت ‌گرفته است. به‌نظر می‌رسد؛ فرآیند دولت‌سازیِ مدرنی که رضاشاه مؤسسِ آن به‌شمار می‌رفت؛ چندان به شاخص‌هایِ دولت مدرن دموکراتیک وفادار نبود؛ چراکه این فرایند در این دوره، آمرانه صورت گرفت و رضاشاه نتوانست توازن منطقی لازم میان حوزه‌هایِ مختلف ساخته‌شدن دولت پدید آورد. برساختنِ پادشاهی مبتنی بر اندیشة سنتی با تلاش‌های او برای درانداختنِ جامعه‌ای مدرن در تضاد بود؛ تضادی که تا پایان دوران سلطنت پهلوی همزاد این سلسله شده بود. در این نوشتار، در پی‌جویی دلایل ناکامیِ رضاشاه در پروژة دولت‌سازیِ مدرن دموکراتیک بر چارچوب نظریِ دولت شکنندة «کارمن و سامی» تأکید می‌شود؛ ‌که به‌نظر می‌رسد ریشه در بحران‌هایِ عمده در بطنِ جامعه و همچنین نحوه عملکرد نظام سیاسی داشت. بنیاد نظری این نوشتار بر نظریۀ دولت‌شکننده و روش تاریخی تطبیقی در رویکرد جامعه‌شناسی‌تاریخی ریخت گرفته است.