نقش سرمايه اجتماعي در تبيين سواد آبي و رفتارهاي حفاظتي حامي محيطزيست آزمون مدل سهسطحي سواد آبي در ميان زنان شهر تهران
نویسندگان
doi
https://doi.org/10.83037/wsrcj.2026.1240899چکیده
زمينه و هدف : بحران آب در کلانشهر تهران به سطح هشدار رسيده و با وجود تأکيد سياستگذاران بر آموزش عمومي، شکاف پايدار ميان دانش و رفتار همچنان پابرجاست. سواد آبي بهعنوان يکي از مفاهيم کليدي در مديريت پايدار منابع آب، فراتر از آگاهي صرف از چرخه آب، شامل مجموعهاي از دانش، مهارتها، نگرشها و تواناييهاي لازم براي تصميمگيري آگاهانه و مشارکت مسئولانه در مديريت منابع آب است. با اين حال، پژوهشهاي پيشين عمدتاً بر سنجش دانش متمرکز بوده و کمتر به سازوکارهاي اجتماعي مؤثر بر تبديل دانش به رفتار توجه کردهاند. سرمايه اجتماعي بهعنوان مجموعهاي از اعتماد، هنجارهاي مشترک، مشارکت مدني و شبکههاي ارتباطي، ميتواند زمينهساز همکاري جمعي در حفاظت از منابع آب باشد. زنان بهدليل نقش محوري در مديريت مصرف آب در سطح خانوار و تأثيرگذاري بر الگوهاي مصرف، گروه هدف مناسبي براي اين پژوهش محسوب ميشوند. اين پژوهش با هدف آزمون مدل سهسطحي سواد آبي (کارکردي، تعاملي، انتقادي) و بررسي نقش ميانجي سرمايه اجتماعي در تبديل دانش به رفتار حفاظتي در ميان زنان تهراني انجام شد. روش پژوهش: اين مطالعه به روش کمي و با طرح مقطعي بر روي ۸۲۰ زن ۲۰ سال و بالاتر ساکن تهران انجام شد. فرآيند نمونهگيري به شيوه خوشهاي چندمرحلهاي از ميان شبکهها و مراکز بهداشت و درمان صورت گرفت. ابزار گردآوري دادهها، پرسشنامه محققساخته سرمايه اجتماعي و سواد آبي زنان بود که ويژگيهاي روانسنجي آن شامل روايي محتوايي(شاخص روايي محتوا=۹۴/۰)، روايي سازه و پايايي (آلفاي کرونباخ ۸۲/۰ تا ۹۱/۰) مورد تأييد قرار گرفت. ساختار عاملي ابزار از طريق تحليل عاملي اکتشافي و تأييدي بررسي و برازش مطلوب مدل اندازهگيري اثبات گرديد. تجزيهوتحليل دادهها با بهرهگيري از رويکرد مدلسازي معادلات ساختاري (SEM) انجام پذيرفت. براي تحليل SEM، يک زيرنمونه تصادفي متشکل از ۳۸۳ شرکتکننده از کل نمونه ۸۲۰ نفري انتخاب شد تا نسبت بهينه شرکتکننده به پارامتر (۱۰.۹۴:۱) و قدرت آماري کافي ( ۸۰/۰>) براي تشخيص اندازه اثر متوسط و برآوردهاي پايدار تضمين شود. يافتهها: يافتهها نشان داد که مدل ساختاري از برازش مطلوبي برخوردار بوده و توانست بخش قابلتوجهي از تغييرات رفتارهاي حفاظتي را تبيين کند. سواد کارکردي تأثير مستقيم معناداري بر رفتار حفاظتي نداشت که تأييدکننده شکاف دانش-رفتار است. در مقابل، سواد تعاملي و سواد انتقادي اثرات مثبت و معناداري بر اين رفتار نشان دادند. سرمايه اجتماعي هم بهطور مستقيم و هم از طريق تأثيرگذاري بر سواد کارکردي نقش مهمي در پيشبيني رفتار حفاظتي ايفا کرد که نشاندهنده ميانجيگري جزئي است. در اين ميان، نگرش حامي محيطزيست (سواد انتقادي) بيشترين پيوند را با رفتار حفاظتي نشان داد که اهميت کليدي مؤلفههاي نگرشي را برجسته ميسازد. نتيجهگيري: دانش پايه آب بهتنهايي براي تغيير رفتار کافي نيست؛ گذار به سطوح تعاملي و انتقادي نيازمند فعالسازي سرمايه اجتماعي (اعتماد، شبکهها، مشارکت) است. شبکههاي غيررسمي زنان شکلي ارزشمند از سرمايه اجتماعي محسوب ميشوند که بستر مناسبي براي تقويت سواد تعاملي و انتقادي فراهم ميآورند. توصيه کاربردي به سياستگذاران آب تهران اين است که به جاي پويشهاي اطلاعاتي صرف، بر تقويت انجمنهاي محلي زنان، آموزش همتا و بازتعريف حفاظت آب به عنوان يک وظيفه مدني متمرکز شوند. مديريت پايدار منابع آب مستلزم تغيير پارادايم از تلقي سواد بهعنوان فرايندي صرفاً شناختي و فردي به درک آن بهمثابه فرايندي اجتماعي و برساخته در بستر روابط انساني است.