فلسفة ابنسینا در مواجهه با شریعت
نویسندگان
doi
10.30497/ap.2026.248667.1749چکیده
بررسی نسبت دین و فلسفه در اندیشة فیلسوفان مسلمان بهویژه ابنسینا، از مباحث بنیادین فلسفة اسلامی بهشمارمیرود. ابنسینا با تکیه بر عقلگرایی ارسطویی، عقل را مبنای نهایی در کشف حقیقت میداند و براساس آن ساحتهای وجود و معرفت را سامانمیدهد. مقالة حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر پایة منابع کتابخانهای درپی این است که جایگاه معرفتی دین را در نظام فکری ابنسینا بررسیکند و به این پرسش بپردازد که آیا در منظومة معرفتشناختی او میتوان برای دین جایگاهی مستقلّ و متمایز از ساختار عقلانی فلسفه قائل شد، یا اینکه دین همواره در نسبت با عقل فلسفی تعریف و تفسیر میشود. بررسی دوگانگی میان عقل و ایمان در مسئلة معاد جسمانی، رمزوارگی آیات در تفسیر سینوی و ایجاد سازگاری نابرابر میان دین و فلسفه نشانمیدهد که در اندیشة ابنسینا، دین تا جایی معتبر است که با عقل فلسفی سازگار باشد. هرچند او میکوشد هماهنگی میان عقل و دین را حفظ کند، در عمل دین تنها زمانی پذیرفتهمیشود که بتوان آن را با مبانی عقلانی تطبیقداد؛ وگرنه یا به تأویل برده میشود، یا به سطحی رمزی فروکاسته و از جایگاه معرفتی مستقل محروم میگردد. ابنسینا با تمایز میان مراتب فهم انسانیْ فلسفه را دانشی نخبگانی میداند که حقیقت را بهصورت کلی و انتزاعی درکمیکند، درحالیکه دین برای تودة مردم و بر پایة تمثیل و تخیل تبیینمیشود؛ ازاینرو در منظومة فکری او دین بیشتر تابع ساختار عقلانی و متافیزیکی فلسفه است تا اینکه بهعنوان عنصری اصیل و درونسازمانیافته جایگاهی مستقل داشتهباشد.