درک درک حسی (آگاهی مرتبه­ دوم) و خودآگاهی بدن‌مند در نظریه­ ابن‌سینا

نویسندگان
doi
10.30497/ap.2026.247993.1732
چکیده

ابن‌سینا در مواردی تصریح می‌کند انسان نحوه‌ای ادراکِ بدنمند از خود دارد؛ چنان­که خویشتن را نه برهنه ، بلکه همراه، پوشیده و پیوسته به بدن درمی‌یابد. این نگاه با نظریه‌ او درباره‌ خودآگاهی ناهمساز می‌نماید، زیرا خودآگاهی نزد وی، بویژه در تجربه‌ فکری انسان معلق، ادراکی ابتدایی، بی‌واسطه، بی­قید وشرط و مستقل از همه­ی حالات و کنش­های شناختی و محتوای آن‌ها و نیز اندام‌ها و قوای ادراکی بدنی است؛ بگونه‌ای­که نه از آن‌ها اثر یا نشانی می‌پذیرد، و نه در آن‌ها بازنمایی یا بازتابی دارد. این دوگانگی میان خودآگاهی بنیادی ابتدایی محض و ادراکِ بدنمند از خود، ضرورت تبیین پیوند خود (نفس) و بدن در ساحت آگاهی را برجسته می‌کند. این پژوهش در پی تبیین امکان تحقق نحوه­ای خودآگاهی بدنمند یا ادراک بدنمند از خود ، در نظریه ابن‌سینا است. نوشتار پیش­رو نشان می­دهد که «ادراک حسی درست (تام)» در نظریه­ی ابن­سینا دو لایه دارد یکی ادراک پدیده­ی عینی محسوس ( پیدایی آن برای درک­کننده) و دیگری کنش آگاهانه­ی درکِ درک که در آن نسبت ادراک(صورت ادراکی) با درک‌کننده آشکار می­شود و به آگاهی از خود در نقش درک‌کننده‌ آن پدیده­ می‌انجامد. این خودآگاهی، از آن‌روی­که در بستر ادراک حسی و در پیوند با پدیده‌های جسمانی تحقق می‌یابد، مناسبتی با سرشت جسمانی پدیده­ها و اندام­ها و قوای بدنی احساس دارد و تابع آن است. بدین‌ترتیب، خودآگاهی مندرج در ادراک حسی، که محصول ملاحظه یا کنش عقلی درک­کننده به فعل خود و ابزار-اندام خود در پیوند با پدیده­ی بیرونی است، برخلاف شعور بنیادیِ ابتدایی، درکی اکتسابی، نوشونده و متعین به ویژگی­های اندام حسی-بدنی و شرایط و موقعیت ادراک است و تصویری بدنمند (پیوسته به بدن) از خود فراروی ما می‌نهد. درواقع، یگانگی فاعل شناسا (نفس) سبب پیدایی تصویری یکپارچه از کنش‌های مختلف لایه‌های مختلف شناختی می­شود که در آن، «خود» پیوندی بنیادی با بدن و اندام-ابزار حسی و پدیده­های مادی دارد.