بایستگی «جانشینی دولتها بر مسئولیت بینالمللی» بهمنزلۀ یک گزارۀ حقوقی بینالمللی؛ چیستی و چالشها
نویسندگان
1 دانشیار گروه حقوق بینالملل، دانشکدۀ حقوق دانشگاه قم، قم، ایران
2 دانشجوی دکتری حقوق بینالملل، دانشکدۀ حقوق دانشگاه قم، قم، ایران
doi
10.22059/jplsq.2018.261801.1787چکیده
پیامدهای جانشینی دولتها در زمینۀ مسئولیت بینالمللی، یا جانشینی دولتها در مسئولیت بینالمللی، مطمح نظر دکترین حقوق بینالملل بوده است؛ موضوعی که بهسبب تعارض شدید نظرها و حساسیتبرانگیز بودن، بررسی آن در کمیسیون حقوق بینالملل، سالها، به تعویق افتاد. برخلاف سایر پیامدهای جانشینی، اساساً بر سر امکان جانشینی کشور بر مسئولیت بینالمللی، و نه صرف چگونگی آن، اختلاف جدی وجود دارد. جستار حاضر، با ایضاح دامنۀ مفهومی جانشینی دولتها بر مسئولیت بینالمللی طبق تقسیمبندی حصری مصادیق عدیدۀ جانشینی به اعتبار زوال یا دوام حقوقی کشور اصلی، کوشیده تا به تبیین چیستی این مفهوم که در مدار قاعدهسازی قرار گرفته است بپردازد و نشان داده است که این گزارۀ حقوقی بینالمللی، بهرغم تعارض ظاهری با دو اصل بنیادین در حقوق بینالملل، یعنی اصول مسئولیت مستقل و لوح مطهر، مقتضای ذات آنهاست. لزوم جبران خسارت و ارتباط تنگاتنگ جمعیت و سرزمین با کشور جانشین و عینی بودن حقوق و تعهدات، اقتضا دارد که مسئولیت به دولت جانشین منتقل شود. گزارۀ یادشده، منطقاً، استثنایی دیگر بر اصول یادشده محسوب میشود.