پیچیدگی دستوری در زبان علم: مقایسۀ بند‎های مرکب در مقالات علمی‎پژوهشی رشتۀ علوم انسانی و علوم پایه؛ رویکردی نقش‎گرا

نویسندگان

1 استادیار،گروه مطالعات زبانی، پژوهشکدۀ تحقیق و توسعۀ علوم انسانی، سمت

doi
10.30487/rwab.2023.562115.1530
چکیده

نگارش دانشگاهی یکی از سیاق‎های زبان علم است که می‎تواند انواع مختلفی داشته‎ باشد: کتاب درسی، مقالات پژوهشی، پایان‎نامه‎های دانشگاهی و ... . هدف مقالۀ حاضر مقایسۀ ساختار زبانی در سیاق مقالات علمی­ ‎پژوهشی در رشته‎های علوم انسانی و علوم پایه است. بدین منظور، سی چکیده از مقالۀ علمی­ ‎پژوهشی رشته‎های روان‎شناسی، زبان‎شناسی و جامعه‎شناسی (در مجموع 90 چکیده) بررسی و ساختار بندهای مرکب آن‎ها با سی چکیده از مقاله‎های پژوهشی رشته‎های فیزیک، شیمی و زیست‎شناسی (در مجموع 90 چکیده) مقایسه شد. رویکرد مورد استفاده در مقالۀ حاضر، دستور نقش‎گرای نظام‎مند هلیدی است و بندهای مرکب از این منظر تحلیل شدند. روش پژوهش حاضر، کمّی است. داده‌های پژوهش با استفاده از نرم‌افزار SPSS تحلیل شده است. برای تحلیل داده‌ها از روش اماری آنوا (ANOVA) و برای نرمال بودن داده‌ها از آزمون کولمرگروف­ ‎اسمیرنوف استفاده شد. یافته‎ها حاکی از آن است که گروه علوم انسانی بیش از گروه علوم پایه از بندهای مرکب استفاده کرده است. در میان گروه علوم انسانی هم، به ترتیب گروه جامعه‏شناسی بیش از زبان‏شناسی و گروه زبان‏شناسی بیش از روان‌شناسی از بندهای مرکب در نگارش خود بهره برده ‏است. در گروه علوم پایه هم گروه زیست‏شناسی بیش از دو گروه دیگر بندهای مرکب را در نگارش خود به کار برده ‏است، اما در کل این تفاوت در خود گروه‏ها معنادار نبود. تفاوت توزیع بندهای مرکب در دو گروه را می‎توان در نگاه کلی به تفاوت‎های سبکی هر کدام از آن‎ها نسبت داد. از سوی دیگر، نگارش دانشگاهی در رشته‎های علوم انسانی بیشتر موضوع درک و انسجام متن و گفتمان را لحاظ می‎کند تا رشته‎های علوم پایه. و در نهایت، رشته‎های علوم انسانی تمایل بیشتری به استفاده از ابزارهای استدلال منطقی در نگارش خود دارند تا رشته‎های علوم پایه.