دیالکتیک صلح و بربریت: مطالعه و نقد نظریۀ لیبرالی حقوق بینالملل
نویسندگان
1 عضو هیأت علمی دانشکده حقوق پردیس فارابی، دانشگاه تهران
2 دانشجوی دکتری حقوق بینالملل عمومی، دانشکدۀ حقوق، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jplsq.2017.61752چکیده
«نظریۀ حقوق بینالملل» در پی بررسی خاستگاه قواعد، نهادها و رویههایی است که حقوق بینالملل بر مبنای آنها ایجاد میشود. به همین دلیل است که «نظریه» در حقوق میتواند دستکم به برخی از رویهها و قواعد مشروعیت بدهد و موارد دیگر را بدون مشروعیت باقی گذارد. از این منظر، «نظریۀ لیبرالی حقوق بینالملل» در حقوق بینالملل جایگاهی مهم دارد. به گواهی مطالعات گوناگون، این نظریه در برآمدن رویکرد «صلحآمیز» در حقوق بینالملل و کنارزدن رهیافتهای کلاسیک در این حوزه نقش بهسزایی داشته است که عمدتاً سخنی جز «مشروعیت جنگ» نمیشناختند. با وجود این، دقت در مؤلفههای ساختاری این نظریه، بهخوبی این حقیقت را فاش میکند که نظریۀ لیبرالی حقوق بینالملل در همان حالی که به تحقق رویکرد «صلحآمیز» در حقوق بینالملل کمک کرده است، بسترهای قابل اعتنایی را بهمنظور توجیه بهکارگیری «زور» یا به عبارت دیگر تساهل نسبت به «جنگ» فراهم میکند. این مقاله تلاش میکند تا این دوگانگیها یا تناقضها را در نظریۀ لیبرالی حقوق بینالملل بررسی کند.