رهیافت انتقادی به مکتب جامعهشناسی شهری شیکاگو: واسازی مناسبات ثروت، قدرت و حرکات فضایی-سکونتی جمعیت
نویسندگان
1 استادیار گروه جغرافیا، دانشگاه یزد، یزد، ایران
doi
10.22034/jpai.2024.2023602.1334چکیده
براساس تفسیر مکتب جامعهشناسی شهری شیکاگو، طبقات بالای اقتصادی همواره در رقابت برای بهترین نقشهای اجتماعی و موقعیتهای فضایی پیروز میشوند و دارای قدرت دستکاری و اصلاح فضای شهری در راستای منافع خود هستند. نوشتار حاضر میکوشد از طریق ارائه یک تفسیر جایگزین، یعنی تفسیر مبتنی بر مکتب واسازی، تفسیر مکتب فوق را درباره مناسبات میان ثروت، قدرت و حرکات فضایی جمعیت واسازی کند. برای دستیابی به این هدف، نظریه شهر مناطق متحدالمرکز که توسط برگس ارائه شده است، بهعنوان چارچوب تحلیل پژوهش حاضر انتخاب میشود. تفسیر حاضر استدلال میکند که طبقات ثروتمند همواره طبقات اصلح و قدرتمند رقابتهای شهری نبوده و دارای نقش تعیینکنندگی نهایی برای شکلدهی به حرکات جمعیتی درون شهر نیستند، بلکه طبقات کمدرآمد اجتماعی نیز قادرند مکان استقرار طبقات بالای اقتصادی را در راستای منافع طبقاتی خود، تعیین و کنترل کنند. تفسیر مقاله حاضر نشان میدهد که طبقات بالای اقتصادی نمیتوانند ساختار فضایی- اجتماعی شهر را صرفاً برحسب اراده آزاد و منافع طبقاتی خود دستکاری و کنترل کنند، زیرا آنها در رقابت با طبقات کمدرآمد برای تصرف بهترین موقعیتهای فضایی برای سکونت که در فاصله کمتری از مرکز شهر قرار دارتد، شکست میخورند. در تحلیل الگوی حرکات سکونتی جمعیت، باید ساختار قدرت شهری را به صورت شبکهای از مناسبات قدرت در نظر گرفت که در میان تمام طبقات اجتماعی توزیع شده است و در تملک یک طبقه خاص اجتماعی نیست. شهر یک کلیت ساختاری است و طبقات اجتماعی، نه براساس اراده آزاد و مطلق طبقاتی خود، بلکه در راستای وحدت کلی حاکم بر آن کلیت عمل میکنند.