بررسی سیر تحول شخصیت «پدر رنتریا» در رمان «پدرو پارامو» بر اساس نظریهی فروید
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ولی عصر رفسنجان، رفسنجان، ایران
2 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ولی عصر رفسنجان، رفسنجان، ایران
doi
10.22059/jor.2022.334594.2237چکیده
شخصیت یکی از مهمترین اصول نقد روانشناسانه است. فروید در یک تقسیمبندی کلی از ساختار شخصیت آن را به سه قسمت «نهاد»، «خود» و «فراخود»تقسیم کردهاست که در آن تمام «نهاد»و قسمت زیادی از «خود» و «فراخود»جزء ناهوشیار (ناخودآگاه) هستند. در این پژوهش، در پرتو نظریهی فروید و به شیوهای توصیفی-تحلیلی نشان داده میشود که پدر رنتریا(از شخصیت های رمان پدرو پارامو) که بهعنوان کشیش کلیسای کاتولیک شهر کوچک کومالا باید در نقش یک «فراخود» انعطاف پذیر و فهیم با دیدی خیرخواهانه نسبت به تمام آحاد این جامعه عمل کند؛ تحت تأثیر غرایزی مانند گرسنگی(یا ترس از گرسنگی) «خود»ِ خویش را در بحبوحهی جدال «نهاد« با «فراخود» به «نهاد» نزدیک میکند. در حقیقت، او به سبب میدان دادن به «نهاد»ِ خویش و سرسپردگی کاملش به قدرت لجام گسیختهی پدرو پارامو، به جای آنکه نقش «فراخود» انعطاف پذیر جامعه را ایفاء کند به «خود»ِ این جامعه تبدیل میشود، اما «خود»ی که کاملاً در خدمت «نهاد»ِ کومالا، یعنی پدرو پارامو و پسرش میگوئل است. سپس به علت لجام گسیختگی «نهاد»ِ کومالا و دست اندازی به ساحت زندگی او-یعنی کشته شدن برادر و مورد تجاوز قرار گرفتن برادر زادهاش آنا توسط میگوئل- بتدریج با بیدار شدن حس گناه در او و پس از بهکارگیری بعضی از مکانیزم های دفاعی از »نهاد»ِ خویش فاصله میگیرد، رو به »فراخود»ش میآورد و سرانجام وارد حیطهی خودآگاهی(واقعیت جدید) و یک «من» نوین میشود.