زمان تهی و سوژهی شکاف خورده در رمان خانم دالووی ویرجینیا وولف: تحلیلی دلوزی
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران.
2 گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکده زبانها و ادبیات خارجی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jor.2022.344278.2313چکیده
رمان خانم دالووی ویرجینیا وولف نقدی بر جامعهی انگلستان پس از جنگ جهانی اول میباشد که در غالب خودکشی سربازی جوان به تصویر کشیده میشود. خودکشی وی تفاسیر مختلفی از تراژدی تا قربانی شدن دربرداشته است. با استفاده از سنتز سوم نظریهی زمان و مرگ دوگانهی فیلسوف فرانسوی ژیل دلوز، هدف این مقاله بررسی خودکشی شخصیت سپتیموس اسمیت در رمان خانم دالووی ویرجینیا وولف میباشد. سپتیموس در اثر جنگ جهانی که رخدادی نمادین است دچار انشقاق و شکاف در سوژهگی خود گشته و به دو قسمت نامساوی پیشین و پسین تقسیم شده است. سوژهی منقسم دچار انحلال خود میشود بهطوریکه دیگر «منی» وجود ندارد، این انشقاق جنبهی مثبتی نیز دارد و آن رهایی از چنگ قانون و هویت است. به همین علت بردشاو که نمایندهی هنجار اجتماعی و اتوریته میباشد سعی به بستری کردن او و ستاندن رهایی جسمی و ذهنی از اوست. در همین راستا سپتیموس ناگزیر دست به خودکشی میزند تا آزادی خود را نجات دهد. مرگ او خاتمهی زندگی اوست اما تاثیر مستقیمی بر شخصیت کلاریسا دارد که در طبقهی مرفه و سیاستمدار زندانی شده است. مرگ سپتیموس موجب اختلال در مهمانی او و رهایی فکری کلاریسا از قید و بند میشود که خود گونهای «شدن» است. کلاریسا برای دقایقی از مهمانی و مهمانها دور شده و به وضعیت خود میاندیشد و زندگی خود را سراسر دروغ میبیند. در این راستا، مرگ جسمی سپتیموس موجب نوعی مرگ غیرشخصی در کلاریسا شده و او را نیز رها میکند و در نتیجه تایید زندگی به معنای دلوزی ست. زندگی برای دلوز یعنی مختل کردن آنچه که سرکوبگر است و در اینجا ،آنکس که سرکوب شده کلاریسا و همزاد او سپتیموس است که در نهایت با مرگ او رها میشود.