استعاره‌های جنگ بر بستر فرهنگ (مطالعۀ موردی کتاب «وقتی مهتاب گم شد»)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان‌شناسی همگانی، واحد اهواز، دانشگاه آزاد اسلامی، اهواز، ایران

2 استادیار گروه زبان‌شناسی همگانی، واحد اهواز، دانشگاه آزاد اسلامی، اهواز، ایران (نویسندۀ مسئول)

3 استادیار گروه زبان‌شناسی همگانی، واحد اهواز، دانشگاه آزاد اسلامی، اهواز، ایران

doi
10.30465/ls.2022.42104.2069
چکیده

بسترِ فرهنگی استعاره‌ها یکی از موضوعات مهم در مطالعات استعاری در چند دهۀ گذشته بوده و همواره در کانون توجه پژوهشگران حوزۀ استعاره قرار داشته است. در پژوهش حاضر که هدف آن بررسی رابطۀ میان استعاره و فرهنگ است، نحوۀ مفهوم‌سازی استعاری مسائل و موضوعات مرتبط با جنگ در کتاب «وقتی مهتاب گم شد» (حسام، 1394) با توجه به بافت فرهنگی جامعه مورد مطالعه قرار گرفته است. تحلیل استعاره‌های به‌کاررفته برای بیان مفاهیمی مانند جنگ، جبهه، شهادت و نیروهای خودی و دشمن در چارچوب نظریۀ استعارۀ مفهومی (لیکاف و جانسون، 1980، 1999؛ لیکاف، 1993) نشان می‌دهد که نویسنده از استعاره‌های مفهومی متعددی برای بیان این مفاهیم استفاده کرده که اغلب آن دارای شالودۀ فرهنگی و متأثر از نگرش‌ها و باورهای اسلامی نویسنده هستند. از جملۀ این استعاره‌ها می‌توان به «شهادت، سفر/پرواز/مسیر است»، «شهادت، امتحان است»، «شهادت، مزد است» «جبهه، کربلا است» و «جبهه بهشت/جهنم است» اشاره کرد. این یافته‌ها همسو با دیدگاه زبان‌شناسان شناختی نشان می‌دهد که استعاره‌ها علاوه بر مبنای جسمانی، مبنای فرهنگی نیز دارند و یکی از راه‌های شناخت یک فرهنگ، شناخت استعاره‌های فرهنگی آن است.