تأملی بر سبک مولانا در استخدام جری و تطبیق در استعاره‌های تأویلی قرآنی

نویسندگان

1 نویسنده

2 نویسنده

doi
چکیده

جری و تطبیق، اصطلاحی است برگرفته از روایات که از اصل آبشخور وحدت معنایی و تکثر مصداقی مایه می‌گیرد و در حقیقت یکی از معانی اصطلاحی تأویل و عبارت است از انطباق و حمل الفاظ و آیات بر مصادیقی غیر از آنچه که آیات در باره‌ آنها نازل شده و جزء قضایای خارجیه غیر محضی قرار می‌گیرد که می‌تواند بر مصادیق، افراد، شرایط و مقتضیات هر زمان قابل تطبیق باشد. نتیجه آن‌که دلالت روایات نیز بر جری و تطبیق تمام است و اصل آن را ادله نقلی امضاء کرده و عقل و عرف نیز بر آن صحه می‌گذارد. از دیگر سو برای اظهارات اسرار معرفت و انشای درر مکنون دریای محبت، غالباً از استعاره و مجاز استفاده می‌شود و این دو سبک محور همه‌ روش‌های مختلفی هستند که در تأویل قرآن به‌کار می‌روند. بنابراین موضوع مورد بررسی در این مقاله که برای اولین‌بار صورت می‌گیرد پاسخ تحلیلی این پرسش است که سبک مولوی در استخدام جری و تطبیق در استعاره‌های تأویلی قرآنی چگونه است تا از این رهگذر شگردهای تأویلی مولوی در خصوص تأویلات مبتنی بر وحدت معنایی و تکثر مصداقی در خلق استعاره‌های تأویلی مورد بحث قرار گیرد. لذا در این رهگذر از شواهد دیوان شمس و مثنوی استفاده شده و در موارد ممکن به بیان جنبه‌های تشبیه روایی، تشبیه، استعاره یا تمثیل قرآنی، تأویل تطبیقی و استعاره ادبی آنها پرداخته شده است.