روایت اسطوره بازگشت جاودانه در داستان «یک مرد بزرگ» از میرچا الیاده

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده حضرت نرجس(س)، دانشگاه ولیعصر رفسنجان، ایران.

doi
10.22059/jor.2023.347234.2337
چکیده

تقابل امر قدسی و غیر قدسی و نسبت آنها با یکدیگر، گذار از زمان تاریخی کرانمند و ورود به لحظه ازلی، قرار گرفتن در مرکز، و نوزایی مسائل اصلی مورد توجه میرچا الیاده بود که در اغلب پژوهش‏هایش به آنها پرداخته ‏است. وی این مسائل را در داستان‏هایش نیز بازگو کرده ‏است. داستان «یک مرد بزرگ» ازجمله این داستان‏ها است. در پژوهش حاضر کوشیده ‏ایم با به‏کارگیری روش کیفی و تحلیل محتوا براساس رویکرد اسطوره‏شناسی الیاده، این داستان را به لحاظ ساختار و محتوا واکاوی کنیم. دیدگاه الیاده درباره دین به‏ مثابه تجربه امر قدسی و اسطوره به معنای روایت‏کننده تاریخ قدسی در این متن ادبی نیز بازتاب یافته ‏است. وی در روایت داستانش از نمادهایی چون شب، ماه، کوه، درخت، و جنگل و الگوهای اسطوره‏ای بهره گرفته ‏است. شخصیت اصلی این داستان به دنبال تغییرات ناگهانی جسمی و درنتیجه، از نظم خارج شدن زندگی‏اش، از جمع آدمیان خارج می‏شود و به کوهستان، مرکز عالم و مکان مقدس، پناه می‏برد و در آنجا به حکمت و معرفت می‏رسد. حرکت او، گذار از زمان محدود خطی دنیوی به زمان نامحدود قدسی و بازگشت به آشوب ازلی است که مقدمه نوزایی او است. از سوی دیگر، گذار او یادآور آیین تشرف و رازآموزی و اسطوره بهشت گمشده است.