زنان در متن و حاشیه: بازخوانی گفتمان فمینیستی در ادبیات داستانی فارسی از انقلاب اسلامی تا دهه سوم (1388-1357) با رویکرد لاکلائو و موفه مطالعه موردی: چراغها را من خاموش میکنم و زوال کلنل
نویسندگان
1 گروه زبانشناسی، واحدتهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 گروه زبانشناسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران. (نویسنده مسؤول)
3 گروه زبانشناسی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
چکیده
ادبیات داستانی فارسی پس از انقلاب اسلامی۱۳۵۷به بستری برای بازنمایی هویت زنان و چالشهای آنان درجامعه ایران تبدیل شده است. درحالی که پژوهشهای پیشین عمدتاً به توصیف جایگاه زنان در این متون پرداختهاند، تحلیل آنها بر اساس رویکرد تحلیل گفتمان لاکلائو و موفه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این مقاله باروش توصیفی ـ تحلیلی و بهرهگیری از تحلیل گفتمان انتقادی، به بررسی نحوه مفصلبندی گفتمان زنان، دالهای مرکزی و شناور، در دو رمان چراغها را من خاموش میکنم اثر زویا پیرزاد و زوال کلنل اثر محمود دولتآبادی میپردازد. این تحلیل در بستر۲۰متن داستانی هم عصر و مرتبط با این دو رمان انجام شده تا جایگاه این آثار در گفتمان ادبی پس از انقلاب به درستی ارزیابی شود. تحلیل گفتمان به عنوان رویکردی میان رشتهای برای واکاوی پیوند میان زبان، قدرت، ایدئولوژی و هویت درساختار متون ادبی به کارگرفته شدهاست. این دو اثر با توجه به میزان تأثیرگذاری، بازنمایی هویت زنانه و پیوند با ساختارهای قدرت و ایدئولوژی برگزیده شدهاند. نتایج نشان میدهد که در چراغها را من خاموش میکنم، زنان در بستر زندگی روزمره و خانوادگی بازنمایی شدهاند و نوعی مقاومت نرم در برابر گفتمان مردسالارانه را بازتاب میدهند؛ درحالی که در زوال کلنل، بازنمایی زنان در فضای سرکوبگر سیاسی و ایدئولوژیک شکل گرفته است. این تمایز بیانگر تأثیر شرایط تاریخی ـ اجتماعی بر نوع بازنمایی زنانه در این آثار است. هویت زنانه در این متون، حاصل برهمکنش نیروهای گفتمانی، هژمونیهای حاکم و استراتژیهای گوناگون چانهزنی زبانی است.