بررسی ‌‌شخصیت ‌‌خسروپرویز ساسانی ‌‌در شاهنامۀ ‌فردوسی ‌بر اساس‌ نظریۀ آلفرد آدلر

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد مشهد، دانشگاه آزاد اسلامی، مشهد، ایران

2 استادیار گروه علوم پایه و علوم تربیتی، واحد مشهد، دانشگاه آزاد اسلامی، مشهد، ایران.

3 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد مشهد، دانشگاه آزاد اسلامی، مشهد، ایران

doi
چکیده

پژوهش حاضر در حوزۀ مطالعات روان‌شناسی ادبیات-روان‌شناسی با هدف تحلیل شخصیت خسروپرویز، شاه ساسانی، بر مبنای نظریۀ عقدۀ حقارت آلفرد آدلر روان‌شناس اتریشی (1870-1937.م) انجام شده است. با بهره‌گیری از روش توصیفی-تحلیلی، سعی شده است رفتارها و تصمیمات خسروپرویز در شاهنامۀ فردوسی از منظر روان‌شناسی فردی بررسی شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که تجربه‌های دوران کودکی، روابط خانوادگی و فشارهای اجتماعی، نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت پیچیده و گاه متناقض خسروپرویز ایفا کرده‌اند. براین‌اساس، احساس حقارت و تلاش برای جبران آن از طریق برتری‌جویی، یکی از مهم‌ترین محرک‌های رفتاری وی محسوب می‌شود. این پژوهش بر اهمیت تحلیل روان‌شناختی متون ادبی و تأثیر شرایط روانی بر سرنوشت افراد تأکید دارد و نشان می‌دهد که فردوسی با شناخت دقیق روان انسان، توانسته است شخصیتی زنده و چند لایه بیافریند و نشان دهد مسیرهای ناسالم و جبران احساس حقارت چه پیامدهای منفی گسترده‌ای برای فرد و جامعه به دنبال خواهد داشت.