بررسی کاربرد عناصر شاعرانه در تصنیف‌های عارف، بهار، رهی و معینی کرمانشاهی

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد رامهرمز، دانشگاه آزاد اسلامی، رامهرمز، ایران

2 دانشجوی مقطع دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی، واحد رامهرمز، دانشگاه آزاد اسلامی، رامهرمز. ایران.

3 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد رامهرمز، دانشگاه آزاد اسلامی، رامهرمز، ایران

4 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد گچساران، دانشگاه آزاد اسلامی، گچساران، ایران.

doi
چکیده

تصنیف از جمله کهن‌ترین گونه‌های نظم در زبان فارسی به‌شمار می‌آید؛ گونه‌ای که از فهلویات نخستین ـ که با موسیقی و آوا همراه بوده‌اند ـ تا سروده‌های زرتشتی و حتی نمونه‌هایی چون هجویه‌های یزید بن مفرغ، در بستر تاریخی زبان فارسی حضور داشته است. این قالب که در دوره‌های مختلف با عنوان‌هایی چون «ترانه» یا «تصنیف» شناخته شده، از آغاز پیدایش، گرچه ساختاری متمایز از شعر کلاسیک داشته، اما همواره از تمامی ظرفیت‌ها و امکانات بیانی شعر بهره‌مند بوده است تا به بیشینۀ تأثیرگذاری ممکن دست یابد. با این حال، نحوۀ به‌کارگیری عناصر شعری در این گونۀ ادبی، همواره با افت‌وخیزهایی همراه بوده است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی عملکرد و کارکرد عناصر شعر در تصنیف‌های عارف قزوینی، ملک‌الشعراء بهار، رهی معیری و معینی کرمانشاهی انجام گرفته است. روش تحقیق، توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر ارزیابی تطبیقی میان سبک شاعرانه و سبک ترانه‌سرایانۀ این شاعران است. یافته‌های پژوهش، بیانگر تمایز معنادار میان هنر شاعرانه و ترانه‌سرایانه‌ی این چهار چهره است. ترانه‌سرا در بهره‌گیری از عناصر بلاغی، ظرفیت‌های ادبی و پیچیدگی‌های ساختاری شعر، با محدودیت‌هایی مواجه است که در فضای سرایش شعر ناب کمتر به چشم می‌خورد. آنچه در این مقاله مورد توجه قرار می‌گیرد، تحلیل سازوکار و میزان کاربست عناصر شعری در تصانیف این چهار تصنیف‌پرداز برجسته است؛ آثاری که در مقایسه با متون پیشین، از برجستگی و نوآوری ویژه‌ای برخوردارند. با این حال، پرسش اصلی آن است که این شاعران تا چه اندازه در این مسیر موفق عمل کرده‌اند و آیا مسیر آن‌ها در سنت تصنیف‌سرایی معاصر تداوم یافته است یا خیر؛ موضوعی که با بررسی تطبیقی میان آثار آن‌ها و نمونه‌هایی از تصانیف پس از آنان، مورد تحلیل قرار می‌گیرد.