زیست¬جهان زنانه و نسبت آن با اندیشه¬های انحطاط-شناسانه در داستانهای کوتاه صادق هدایت (بر اساس نظریۀ نقد تاریخی ـ اجتماعی کلود دوشه)
نویسندگان
doi
چکیده
چکیده صادق هدایت در زمرۀ روشنفکران و نخبگانی قلمداد می¬شد که به موقعیت انحطاطی ایران باور داشت و آن را فرآیندی تاریخی می-دانست. با تکیه بر چنین باوری می¬توان موقعیت زنان در داستان¬های صادق هدایت را به نوعی بازنمود این موقعیت انحطاطی دانست. در واقع وجه واقع¬گرایانۀ داستان¬های صادق هدایت به اندازه¬ای بالا و ملموس است که بر اساس چارچوب تئوری نقد اجتماعی- تاریخی کلود دوشه، مبنای این روایت¬ها، واقعیت-های اجتماعی و تاریخی است که روایت با تکیه بر آنها صورتبندی شده¬است. بر این مبنا، حجم انبوهی از خُلقیات، هنجارها، ارزش¬ها، مناسبات اجتماعی، مکانیزم¬های سلطه و اقتدار، باورها و دیدگاه¬های منحط و استمرار وضعیت¬های ایستای اجتماعی، واقعیتهایی اجتماعی ـ تاریخی¬اند که زنان را در معرض حجم قابل توجهی از خشونت¬های کلامی و جنسیتی، پدرسالاری اقتدارگرایانه، هنجارها و خُلقیات تثبیت شدۀ مردسالارانه، نادیده گرفته شدن¬های مستمر، تحقیر شدن¬ها و ماندن در موقعیتی در حاشیه و خاموش قرار می¬دهند. در این پژوهش، پرسش اصلی این است که با توجه به دیدگاههای انحطاط¬شناسانۀ صادق هدایت، بازنمایی واقع¬گرایانۀ موقعیت زنان در داستان¬های کوتاه وی چگونه بر اساس نظریۀ کلود دوشه قابل توضیح است؟ بر این اساس، فرضیه این است که نسبت میان موقعیت زنانه و انحطاط اجتماعی و فرهنگی ایران در این روایت¬ها، نسبتی معنادار است؛ به¬نحوی که قرار دادن این روایت¬ها در کنار بینش کلان¬تر صادق هدایت می¬تواند این مدعا را ثابت کند.