تحلیل استعاره مفهومی سخن در قصاید خاقانی
نویسندگان
doi
چکیده
چکیده استعاره در سال های اخیر و در نظریهی شناختی، معنا و مفهوم جدیدی پیدا کرده است که از آن تحت عنوان «استعارهی مفهومی» یاد کرده میشود. طبق این نظریه استعاره فقط در سطح واژگان، جملات یا حتّی در زبان نیست بلکه در ذهن، رفتار و اعمال افراد یک جامعه و به شکل ناخود آگاه نمود پیدا میکند. بنابراین یکی از کارکرد های اساسی این نوع استعاره، تبیین و بررسی طرز فکر و اعمال و رفتار انسانها در جامعهای است که در آن زندگی میکنند. از این رهگذر ما در این مقاله به بررسی استعارهی مفهومی سخن در قصاید خاقانی که یکی از مهمترین شعرای قرن ششم میباشد، پرداخته ایم تا ریشهی مناقشات و منشأ مجادلات او با شعرای هم عصرش را در یابیم. در این تحقیق مشخّص شد که خاقانی سخن را به مثابه مُلک، معجزه و سحر، عروس دوشیزه، رقابت، مروارید، خوراکی و درخت میداند که نوعی خود برتر بینی و یگانه انگاری در ذهن خاقانی باعث مجادلات و بد اخلاقی های او با شعرای دیگر گردیده است.