دولت ممتنع: خوانش انتقادی نظریۀ امتناع دولت مدرن اسلامی حلّاق

نویسندگان

1 دانشگاه شهید بهشتی- پژوهشگاه قوه قضائیه

2 دانشگاه تربیت مدرس

3 دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.22054/qjpl.2018.15257.1358
چکیده

پاسخ به پرسش دولت مدرن و اسلام؛ تعارض یا سازگاری؟ که خود بخش مهمی از مسئله­ای فربه­تر یعنی نسبت میان اندیشۀ مدرنیته و اسلام است، به توصیف حلّاق ساده است؛ دولت اسلامی، با هر خوانشی که از دولت مدرن ارائه شود، ترکیبی ممتنع و البته متناقض نماست. حلّاق با برگزیدن قرائت هابزی - ­اشمیتی از دولت مدرن و توصیفی بیش­تر اسطوره­ای و نه کاملاً تاریخی از حکمرانی اسلامی، نتیجه­ای جز تعارض میان دولت مدرن و حکمرانی اسلامی را حاصل نمی­کند. این پژوهش با توجه به اهمیت این نظریه­ بنیادین و ضرورت تبیین آن در ادبیات حقوقی کشورمان، خواهد کوشید که پا را فراتر از مرزهای توصیف نظریه­ دولت ممتنع بگذارد و با ارائه­ قرائتی نوکانتی از دولت مدرن به‌عنوان برداشت رقیب دولت هابزی- ­اشمیتی، نقدهایی را بر ادعاهای ظاهراً مطلق­گرایانه حلّاق از دولت مدرن وارد آورد. در قرائت نوکانتی از دولت مدرن، هم حاکمیت قانون جایگاه قابل توجه و هم احترام حقیقی به حیثیت انسان خواهد داشت.