زن در ادبیات از تروما (روان زخم) به خودشناسی رسیدن
نویسندگان
1 دانشگاه شهید چمران اهواز، گروه زبان و ادبیات انگلیسی، اهواز، ایران.
2 دانشگاه تهران، پردیس بین الملل کیش، گروه زبان و ادبیات انگلیسی، تهران، ایران.
3 دانشگاه الزهرا تهران، گروه زبان و ادبیات انگلیسی، تهران، ایران.
doi
چکیده
هدف پژوهش در این مقاله، روان زن و ادبیاتی است که توانسته آنرا به تصویربکشد. باید قبول کنیم که "ادبیات اساسی ترین و اصلی ترین رکن هنر به شمارمی رود که سایر رشته های هنری را تحت تاثیرقرار می دهد" )آذر، 1387 (.نویسنده ی زن همانطوری که هلن سیزو ) 1976 ( معتقد است باید به فرم نوشتارزنانه بنویسد، بدین معنی که یک نوشتار باید به سبک متغیر و با قدرت سیاسیبتواند امیال زنانه را در زبانی بکار ببرد که افکار مرد سالارانه را بشکند. زنان درنوشته های ادبی مارگرت اتوود داستان تروما، رنج ها و مشکلات روحی خودرا بیان می کنند، آنها از شناخت خود نسبت به جامعه ای که در آن زندگی میکنند می نویسند به این دلیل که بتوانند خواننده ای را بیابند که به حرف های آنهاگوش کند و با روایت کردن داستان هایشان درد و ترومای خود را کم کنند و هماینکه به خوانندگان خود درسی بدهند که به شناخت و بصیرت برسند. آنها زمانگذشته، حال و آینده را به هم ربط می دهند. بدین معنی که در زمان حال میتوانیم از گذشته ی خود و خطاهای خود درس عبرت بگیریم و درس موفقیترا در آینده بسازیم.پس در نتیجه باید همانند شخصییت های اتوود بپذیریم کهزندگی به معنی راحت زیستن نیست بلکه باید با انگیزه زیستن و تغییر یافتن راسر لوحه کارهای خود قرار دهیم. باید قبول کرد که زندگی به معنی ماندن و یارفتن نیست بلکه به سادگی زیستن است.