رویکردی روانشناختی به شخصیّت زن در شاهنامه فردوسی
نویسندگان
1 دانشگاه فرهنگیان دزفول، گروه زبان و ادبیات فارسی، دزفول، ایران.
2 دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول، گروه روان شناسی، دزفول، ایران.
3 اداره آموزش و پرورش دزفول، گروه مشاوره و راهنمایی، دزفول، ایران.
doi
چکیده
به طور کلی در شاهنامه حدود بیست زن نقش آفرینی میکنند که اکثر آنان در دوره پهلوانی میزیند. از جمله این زنان میتوان از تهمینه و گردآفرید نام برد که هر دو در روند داستان رستم و سهراب مؤثّر بودهاند. در این پژوهش با رویکردی روانشناختی و از دیدگاه کارن هورنای و زیگموند فروید شخصیت تهمینه و گردآفرید بررسی شده است. یافته های اساسی پژوهش بیانگر این است که تهمینه بر اساس نظریه هورنای تلاشی شدید به کار میگیرد تا با تصاحب رستم در قالب شریک زندگی مقتدر بر اضطراب اساسی و نیاز به ایمنی فایق آید و در فراق رستم با جایگزینی سهراب به دنبال برآوردهسازی این نیاز است، اما با مرگ سهراب نه تنها از این وضعیت رهایی نمییابد، بلکه سبب عدم توفیق وی در گذر از مراحل سوگ شده و در نهایت منجر به مرگ زودهنگامش میشود. گردآفرید نیز به نظر میرسد با توجه به نظریه فروید، عقده الکترا در وجود او سبب شکلگیری فراخود ناقص شده، در نتیجه با توسل به مکانیسم دفاعی شبیهسازی مردانه و با روشهای انتقامی زنان علیه مردان سعی میکند با اعتراض به جنس مذکر برتری خود را بر نوع مرد به اثبات برساند. مهمتر از آن با فرار از نگاه دون مردانه علیه زن، میخواهد از زنانگی خود بگریزد، اگرچه حتی به قیمت نفی ویژگیهای اصلی زنانهاش باشد. این در حالی است که در پایان با بازگشت به شخصیت واقعی خود (استفاده از ویژگیهای زنانه) در نبرد توفیق بیشتری مییابد.