تحلیل مقایسه‌ای رویکرد ترامپ و بایدن در چارچوب استراتژی موازنه فراساحلی با تأکید بر خاورمیانه

نویسندگان

1 استاد روابط بین‌الملل، دانشگاه خوارزمی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، تهران، ایران

2 دکتری روابط بین الملل، دانشگاه خوارزمی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، تهران، ایران.

doi
چکیده

هدف مقاله حاضر مقایسه رویکرد دولت­های ترامپ و بایدن در فواصل زمانی 2016 تا 2024 بر مبنای استراتژی توازن فراساحلی در منطقه خاورمیانه است. پرسش محوری پژوهش این است که رویکرد دولت­های ترامپ و بایدن برای عملی ساختن استراتژی توازن فراساحلی در منطقه خاورمیانه شامل چه مواردی است؟ دولت ترامپ و بایدن علیرغم اختلافات در تاکتیک، اصول استراتژی توازن فراساحلی یعنی موازنه تهدید و موازنه قدرت را مورد توجه قرار دادند؛ چین به عنوان قدرتی فرامنطقه­ای و جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرتی منطقه­ای، تهدیدی برای ایالات متحده هستند که نیازمند مقابله با نفوذ و کنشگری آنان است. ترامپ به شیوه یکجانبه‌گرایانه و توسل به وجه سخت استراتژی توازن فراساحلی، کنار گذاشتن امریکا از تعهدات و تقدم بخشی به منافع امریکا بر تأمین امنیت برای متحدان و شرکای منطقه­ای، ترتیبات امنیتی را در قالب پیمان ابراهیم، ناتوی عربی و احاله مسؤولیت به متحدان امریکا عملی ساخت. اما بایدن تلاش نمود ضمن کنار گذاشتن رویه­های مداخله آشکار، منافع امریکا را در منطقه و در قالب پیمان­های اقتصادی و امنیتی دنبال نماید. مقابله با چشم­انداز اقتصادی چین و یافتن ائتلافی برای ترغیب کشورهای منطقه به مشارکت در آن و احاله مسؤولیت به عربستان سعودی و اسرائیل به عنوان کنشگران نیابتی برای مقابله با تهدید ایران مشخصا در قالب دکترین بازدارندگی یکپارچه و پیگیری راهبرد فرندشورینگ بخشی از این تاکتیک­ها توسط دولت بایدن بوده است. در مقاله حاضر از روش مقایسه­ای و چارچوب نظری موازنه فراساحلی بهره برده می­شود.