نئولیبرالیسم و بازتعریف سیاست‏های دیاسپوریک در کشورهای مبدا (مطالعه موردی هند و مکزیک)

نویسندگان

1 استادیار گروه مطالعات منطقه ای دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

2 دانش آموخته دانشگاه تهران

doi
https://doi.org/10.71490/prb.2025.1194642
چکیده

امروزه دیاسپوراها در کنار سایر بازیگران غیردولتی به‌عنوان بازیگران عرصه بین‏الملل شناخته می‏شوند. از این رهگذر برخی از دولت‏ها از جمله هند و مکزیک که زمانی به مهاجران از منظر فرار مغزها و یا به‌مثابه تهدیدی امنیتی بر ضد خود می‏نگریستند، از اوایل دهه ۱۹۹۰ با تغییر نوع نگرش و سیاست‏های خود در زمینه ارتباط با دیاسپوراها در سرتاسر جهان تلاش کردند تا از ظرفیت‏های سیاسی و اقتصادی این افراد در خدمت منافع کشور بهره بگیرند. پرسش مقاله حاضر این است که: گسترش نئولیبرالیسم چگونه بر تحول سیاست دیاسپوریک کشورها اثر گذاشته است؟ برای پاسخ به این پرسش این فرضیه را بررسی می‏کنیم که: «نئولیبرالیسم از طریق بازتعریف مفهوم شهروندی بر مبنای منطق بازار ضمن دربرگرفتن دیاسپوراها به‌عنوان شهروندانی سهیم در توسعه کشور مبدأ، متناسب با میزان تخصص و مهارت و توانایی سرمایه‏گذاری افراد دیاسپورا روابط کشور مبدأ را با آنان تنظیم کرده است». برای بررسی فرضیه فوق ضمن جمع‏آوری داده‏ها با استفاده از روش کتابخانه‏ای از روش تحقیق کیفی از نوع موردپژوهی استفاده شده است. یافته‏های پژوهش نشان می‏دهد که نئولیبرالیسم معیارهای حقوقی تعریف شهروندی دیاسپوراها را تغییر داده است و بر اساس منطق بازار، بهره‏وری، میزان سرمایه، تخصص، و مهارت قابل‌عرضه را جایگزین معیارهای حقوقی گذشته کرده است و بر همین اساس به بازتعریف سیاست‏های خود در قبال دیاسپورا و مهندسی این گروه جمعیتی پرداخته است.