تبیین تأثیرپذیری دوسویه موسیقی و معماری بر خلق فضا؛ ( مورد پژوهی: دوره باروک )
نویسندگان
1 گروه معماری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، تهران، ایران.
2 دکتری تخصصی معماری، استادیار و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد پرند، تهران، ایران.
doi
10.82459/jsps.2025.1209768چکیده
این پژوهش به بررسی تعامل دوسویه معماری و موسیقی در خلق فضاهای دوره باروک میپردازد. دوره باروک با ویژگی هماهنگی و نمایشی بودن هنرها، بستر مناسبی برای این مطالعه میانرشتهای است. درحالی که مطالعات پیشین اغلب تأثیر یکجانبه این دو هنر را بررسی کردهاند، این تحقیق بر رابطه متقابل آنها در شکلگیری فضاهای هنری تأکید دارد. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و از طریق مطالعه منابع کتابخانهای، بررسی آثار شاخص و تحلیل دادههای کیفی انجام شده است. یافتهها نشان میدهد موسیقی و معماری باروک از طریق اصولی مانند حرکت پویا، تقارن پویا، تضادهای نور و سایه و فضاسازی دقیق بر یکدیگر تأثیر متقابل داشتهاند. از یک سو، موسیقی با ویژگیهای ریتمیک، هارمونیک و بافتی خود الهامبخش معماران در طراحی فضاهای نمایشی بوده و از سوی دیگر، معماری با ایجاد سلسلهمراتب فضایی، آکوستیک مناسب و چیدمان هوشمندانه، بر آهنگسازان تأثیر گذاشته است. در این پژوهش، از پرسشنامه آنلاین بهعنوان ابزار جمعآوری دادهها استفاده شد. پرسشنامه طراحیشده شامل ۳۰ پرسش بود که عمدتاً بر اساس مقیاس لیکرت ۵درجهای (۱= کاملاً مخالف، ۵= کاملاً موافق) تنظیم شده بود و چند پرسش تشریحی کوتاه نیز در آن گنجانده شده بود. محتوای پرسشنامه عمدتاً به بررسی درک افراد از ارتباط میان موسیقی و معماری میپرداخت. این پرسشنامه از طریق گروههای مختلف آنلاین (شبکههای اجتماعی غیر تخصصی و گروههای تخصصی) توزیع شد و در نهایت ۳۷ نفر به آن پاسخ دادند. اکثرپاسخدهندگان را دانشجویان و متخصصان معماری تشکیل میدادند که این امر میتواند بر جهتگیری نتایج تأثیرگذار باشد. دادههای جمعآوریشده با استفاده از روشهای آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار و توزیع فراوانی) مورد تحلیل قرار گرفتند. برای سؤالات تشریحی نیز از تحلیل محتوای کیفی جهت استخراج مضامین اصلی استفاده شد. این تعامل دوسویه منجر به خلق فضاهایی یکپارچه، پویا و چندبعدی شده که تجربه حسی مخاطب را به شیوهای بیسابقه غنی میسازد. درک این رابطه نهتنها به شناخت عمیقتر از هنر باروک و اصول زیباییشناسی آن کمک میکند، بلکه میتواند الهامبخش خلق فضاهای هنری معاصر با رویکردی چندحسی و میانرشتهای باشد. نتایج این پژوهش میتواند زمینهساز مطالعات آینده در حوزه تعامل هنرها و طراحی فضاهای هنری نوین شود.