تبیین نظریههای ایمنی در بازآفرینی سکونتگاههای ناپایدار شهری
نویسندگان
1 گروه معماری و شهرسازی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 استادیار گروه معماری و شهرسازی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 دانشیار گروه معماری و شهرسازی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.82459/jsps.2025.1219176چکیده
سکونتگاههای ناپایدار شهری بهعنوان یکی از مهمترین جلوههای نابرابری فضایی و توسعه نامتوازن، از چالشهای اساسی برنامهریزی شهری محسوب میشوند و بازآفرینی آنها نیازمند رویکردی مبتنی بر اصول ایمنی و عدالت شهری است. این پژوهش با هدف تبیین و نظاممندسازی چارچوبهای نظری ایمنی در فرآیند بازآفرینی این سکونتگاهها، به تحلیل انتقادی نظریههای معاصر در حوزه برنامهریزی و طراحی شهری میپردازد. بدین منظور، نظریههای مدیریت ریسک، تابآوری شهری، پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی (CPTED)، و عدالت فضایی بهعنوان بنیانهای مفهومی اصلی مورد بررسی قرار گرفتند. در بخش مبانی نظری این پژوهش، به بررسی مفاهیم و نظریههای اساسی در زمینه ایمنی شهری و بازآفرینی سکونتگاههای ناپایدار پرداخته شد. ایمنی شهری به عنوان یکی از ارکان اساسی هر فرآیند توسعه پایدار در سکونتگاهها، به تمامی ابعاد تهدیدات اجتماعی، فیزیکی، اقتصادی و زیستمحیطی توجه دارد. نظریههای مختلفی در این زمینه مطرح شده است که میتوانند به افزایش ایمنی و کاهش آسیبپذیری ساکنان مناطق ناپایدار کمک کنند.نظریههای پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی (CPTED)، تابآوری شهری و مدیریت ریسک، هرکدام به جنبهای خاص از ایمنی شهری پرداختهاند. طراحی محیطی مناسب میتواند فرصتهای ارتکاب جرم را کاهش دهد و امنیت محیط را بهبود بخشد. همچنین، تابآوری شهری و مدیریت ریسک از ابزاری برای مقابله با تهدیدات و بحرانهای طبیعی و انسانی در محیطهای شهری هستند. روش تحقیق بر پایه رویکرد توصیفی-تحلیلی و تحلیل محتوای کیفی منابع تخصصی استوار است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که ارتقای ایمنی در این بافتها مستلزم نگرشی چندلایه و تلفیقی است؛ بهگونهای که مداخلات کالبدی و طراحی فضاهای عمومی باید همزمان با تقویت سرمایه اجتماعی، ارتقای زیرساختهای شهری، و نهادینهسازی حکمرانی مشارکتی دنبال شود. از این منظر، ادغام نظریههای ایمنی در سیاستهای بازآفرینی میتواند به ارتقای تابآوری شهری، بهبود کیفیت محیط، کاهش آسیبپذیریهای اجتماعی و فضایی، و تقویت حس تعلق ساکنان بینجامد. در نهایت، پژوهش بر ضرورت تدوین چارچوبهای بومیشده، چندبعدی و انعطافپذیر برای پیوند مؤثر نظریههای ایمنی با فرآیندهای بازآفرینی شهری تأکید میکند؛ چارچوبی که بتواند پاسخگوی شرایط متغیر و پیچیده سکونتگاههای ناپایدار در شهرهای معاصر باشد.