تأثیر نظریة انتقادی بر نظریهپردازی در حوزة مطالعات برنامهدرسی
نویسندگان
1 عضو هیأت علمی گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه مازندران، مازندران، ایران.
2 تأثیر نظریة انتقادی بر نظریهپردازی در حوزة مطالعات برنامهدرسی
3 عضو هیئتعلمی دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
4 عضو هیئتعلمی دانشگاه فرهنگیان
doi
10.30486/jsre.2018.545141چکیده
هدف پژوهش حاضر، تبیین نظریههای منبعث از نظریه انتقادی در حوزه مطالعات برنامهدرسی و کاربردهای آن است. روش مورد استفاده در این پژوهش، توصیفی-تحلیلی و برای دستیابی به دادههای معتبر از روش"بررسی مستندات"بهره گرفته شده است. نتایج نشان میدهد که نظریههای کلیدی منبعث از نظریه انتقادی شامل، نظریه بازتولید، نظریه مقاومت و برنامهدرسی پنهان میباشند. نظریة بازتولید به دنبال ارائه این ایده است که نظام تربیتی در پوشش برنامهدرسی با فراهم کردن شرایطی خاص به بازتولید فرهنگ موجود پرداخته و در خدمت ایدئولوژی حاکم است. برنامه درسی پنهان به این امر اشاره دارد که در لوای برنامهدرسی مدرسه، نظام حاکم بهصورت پنهان اما آگاهانه دانشآموزان را در جهت مورد نظر سوق میدهد. نظریه مقاومت به این امر اشاره دارد که دانشآموزان طبقه پایین لزوماً در برابر برنامهدرسی مدرسه که به بازتولید وضع موجود مبادرت میکند، منفعل نبوده بلکه در برابر آن مقاومت میکنند؛ بنابراین اصلیترین نقشی که نظریه انتقادی در حوزه مطالعات برنامه درسی گذاشته، جهتگیری برنامهدرسی از پارادایم سنتگرایی به بازمفهومگرایی است. در این فضا نظریهپردازان با در دست گرفتن عَلَم سیاسی و مطرح کردن دیدگاههای نئومارکسیستی در برنامهدرسی این رشته را از فضای تکنیکی برنامهریزی درسی به مطالعات برنامهدرسی و حوزهای کاملاً متأثر از فرهنگ و سیاست قلمداد نمودند و معلمان را بهعنوان کارگزاران برنامهدرسی تحت عناوین کارگزاران و روشنفکران مردمی قلمداد کرده و آنها را موظف نموده تا بهعنوان کاری اخلاقی- سیاسی، نظام سیاسی را به چالش بکشند.