اثربخشی بسته آموزشی تجربه بهینه مبتنی بر نظریه چیکسنت میهای بر تعامل و خوداعتمادی معلمان دوره ابتدایی
نویسندگان
1 دانشیار گروه روانشناسی، مرکز تحقیقات سلامت جامعه، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران.
2 استاد گروه علوم تربیتی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران.
3 دانشجوی دکتری تخصصی روانشناسی تربیتی، دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران.
doi
doi.org/10.71788/JSRE.2025.900731چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی بسته آموزشی تجربه بهینه مبتنی بر نظریه چیکسنت میهای بر تعامل و خوداعتمادی معلمان دوره ابتدایی انجام گرفت. روش پژوهش حاضر نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل معلمان دوره ابتدایی شهر اصفهان در سال تحصیلی 1401-1400 به تعداد 2831 نفر بودند. در این پژوهش تعداد 30 معلم دوره ابتدایی با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در گروههای آزمایش و گواه گمارده شدند (هر گروه 15 معلم). معلمان حاضر در گروه آزمایش بسته آموزشی تجربه بهینه مبتنی بر نظریه چیکسنت میهای را طی هفت هفته در 7 جلسه 90 دقیقهای دریافت نمودند. پرسشنامههای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه تعامل معلمان ( TIQ ) و پرسشنامه خوداعتمادی معلمان ( TSCQ ) بود. دادههای حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازههای تکراری با استفاده از نرمافزار آماری 23 SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که بسته آموزشی تجربه بهینه مبتنی بر نظریه چیکسنت میهای بر ابعاد تعامل (رهبری (001/0> P ؛ 51/0= Eta ؛ 01/30= F )، رفتار کمک کننده (001/0> P ؛ 42/0= Eta ؛ 67/20= F )، درک کردن (001/0> P ؛ 38/0= Eta ؛ 17/17= F )، مسئولیتپذیری (001/0> P ؛ 49/0= Eta ؛ 03/27= F )، نامطمئن بودن (001/0> P ؛ 52/0= Eta ؛ 39/30= F )، ناراضی بودن (001/0> P ؛ 47/0= Eta ؛ 12/25= F )، تنبیه کردن (001/0> P ؛ 21/0= Eta ؛ 51/7= F ) و سختگیر بودن (001/0> P ؛ 22/0= Eta ؛ 77/7= F ) ) و خوداعتمادی (001/0> P ؛ 62/0= Eta ؛ 23/46= F ) معلمان دوره ابتدایی تأثیر معنادار دارد. بر اساس یافتههای پژوهش حاضر میتوان چنین نتیجه گرفت که بسته آموزشی تجربه بهینه مبتنی بر نظریه چیکسنت میهای با بهرهگیری از بازسازی آگاهی و فعالیتها، درک ذهنی چالشها، کنترل انرژی روانی و هدفگذاری فعالیتها میتواند به عنوان یک روش کارآمد جهت بهبود تعامل و خوداعتمادی معلمان دوره ابتدایی مورد استفاده گیرد.