طراحی و اعتباریابی الگوی مدرسه کارآمد برای دوره ابتدایی نظام آموزش و پرورش

نویسندگان

1 دانشیار، گروه مدیریت آموزشی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران.

2 استاد گروه مدیریت آموزشی، واحد اصفهان(خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران.

3 دانشجوی دکتری رشته مدیریت آموزشی، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران.

doi
10.71788/JSRE.2025.1195798
چکیده

این تحقیق با هدف طراحی و اعتباریابی الگوی مدرسه کارآمد برای دوره ابتدایی نظام آموزش و پرورش انجام شد. تحقیق حاضر، پژوهشی توصیفی - اکتشافی با رویکرد پژوهشی آمیخته (کیفی-کمی از نوع متوالی) بود بطوریکه در بخش کیفی، روش مورد استفاده، نظریه داده بنیاد و مبتنی بر رویکرد Strauss & Corbin (1990) و طی مراحل کدگذاری سه گانه ی (باز، محوری و گزینشی) بود. مشارکت کنندگان بخش کیفی، مشتمل بر اساتید دانشگاهی در رشته­های مدیریت آموزشی و برنامه ریزی درسی و همچنین خبرگان اجرایی حوزه آموزش و پرورش در سال 1403 بود. جهت انتخاب نمونه، از شیوه نمونه گیری هدفمند نظری استفاده و محقق توانست به نظرات 23 نفر دسترسی یابد و مبتنی بر نظرات این تعداد از افراد اشباع نظری حادث گردید. در بخش کمی، روش مورد استفاده از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری این بخش، مشتمل بر مدیران، معاونان و معلمان دوره ابتدایی کشور و حجم نمونه با توجه به جدول Krejcie & Morgan ( 1970 )، 384 نفر برآورد گردید. ابزارگردآوری داده­ها در بخش کمی، پرسشنامه محقق ساخته مبتنی بر ابعاد و مولفه­های بخش کیفی بود که پس از تایید روایی و پایایی مورد استفاده قرار گرفت. یافته‌های تحقیق نشان داد که الگوی مدرسه کارآمد از حیث شرایط علی شامل4 بعد تغییر سپهر آموزش کنونی، مدرسه به مثابه اجتماع، توسعه گفتمان­های آموزشی و توسعه عدم تجانس­ها و 12 مولفه، از حیث شرایط زمینه­ای شامل 2 بعد مساله­مندی مدرسه و رشد گرایش تحول گرایانه و 4 مولفه مرتبط بدان، از حیث شرایط مداخله­گر شامل 2 بعد بازاندیشی انتقادی در آموزش و پرورش و بنیادگرایی آموزش و 5 مولفه مرتبط بدان، از حیث راهبردها مشتمل بر 4 بعد راهبرد تسهیل­گیری جریان آموزش، نهادینه سازی سیستم باز، معناآفرینی آموزشی و بازآرایی محیطی و 9 مولفه مرتبط بدان و نهایتا از حیث پیامدها دارای 3 پیامد فردی، اجتماعی و سازمانی و 6 مولفه مرتبط بدان است. لذا مبتنی بر الگوی مطروحه در این تحقیق، بنظر می­رسد که بکارگیری این الگو می­تواند به توسعه توانمندی‌های موجود و ظرفیت­های بالقوه مدارس دولتی کشور در استفاده همزمان از اکتشاف و بهره برداری و دستیابی به تربیتی تحول گرایانه و تقویت روح خودشکوفایی و خود تحقق بخشی دانش آموزان و کادر مدرسه کمک نماید.