رویکرد ادبیات به نهاد آموزش و مقایسه آن با دیدگاه های نوین جامعه شناسی درباره تعلیم و تربیت

نویسندگان

1 مدرس گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اصفهان(خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اصفهان(خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران

3 استادیار گروه مدیریت فرهنگی، واحد اصفهان(خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران

doi
10.71788/jsre.2025.1203390
چکیده

مقالۀ حاضر به بررسـی دیـدگاه‌های ادیبان و عارفان مسـلـمان و منظومۀ فکری آنان در حوزۀ تعلیم و تربیت و مقایسۀ آن‌ با نظریه‌های نوین جامعه شناسی(آرای ایوان ایلیچ، ژان ژاک روسو و جرج لند) پرداخته و به موضوعاتِ مدرسه‌گریزی در ادبیات فارسی و بـررسی دلایـل گریز از تحصیلِ علم و مـدرسه درآثار ادبی، رویکرد ادبیات  به آموزش رسمی و نـاکا‌رآمدی نظـام‌های آمـوزشی توجّه کرده است. روش تحقیق، توصیفی- تحلیلی و داده­ها کتابخانه­ای و اسنادی است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که با وجود سیاست‌گذاری‌های متعدد آمـوزشی، اقــدام مؤثری در راسـتای اصـلاح نظـام آموزشی شامل موضوع، محتوا و شیوه‌های آموزش صورت نگرفته و آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد اجتماعی برای رفع آسیب‌های اجتماعی و نهادینه کردن ارزش‌ها و هنجارها توانمند نبـوده است. نظر به اهمیّت فـراوان رشد خـلاقیّت درکـودکان، جهـت‌گیری‌ منـاسب از سوی نهـاد آموزش و پرورش، با هدف کارآمد کردن آموزش رسمـی ، از نیازهای ضروری جامعۀ امروز است. یافته‌ها نشان می‌دهد که آموزه‌های ادبیات عرفانی، مبنی بر پیوند عاطفی و معنوی میان معلّم و دانش‌آموز به خودشناسی و شکوفاییِ استعدادها منجر می‌شود و پرورش آزاد و آگاهانه، به کاهش آسیب‌های اجتماعی و تقویت روحیۀ امیدواری و تلاش می‌انجامد.