تحلیل پدیدارشناختی تجارب زیسته دانشآموختگان رشته تحقیقات آموزشی از کسب صلاحیتهای پژوهشی
نویسندگان
1 گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران
2 گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران
doi
10.71788/JSRE.2025.1203437چکیده
هدف پژوهش حاضر، بررسی و تحلیل تجربههای زیسته دانشآموختگان رشته تحقیقات آموزشی پیرامون کسب صلاحیتهای پژوهشی بود. این مطالعه با رویکرد کیفی و با روش پدیدارشناسی توصیفی (هوسرلی) صورت گرفت. مشارکتکنندگان در این پژوهش شامل دانشآموختگان رشته تحقیقات آموزشی در دوره کارشناسی ارشد از دانشگاه شهید مدنی آذربایجان بودند که با روش نمونهگیری هدفمند ملاکمحور انتخاب شدند. روش کیفی گردآوری داده ها، مصاحبه نیمهساختاریافته بود و پس از مصاحبه با ۱۵ نفر، اشباع نظری دادهها حاصل شد. جهت اطمینان از اعتبار یافتهها، بررسی دقیق و مشاهده مداوم در تمام مراحل پژوهشی و همچنین مرور و بازنگری دستنوشتهها توسط مشارکتکنندگان در دستور کار قرار گرفت و برای اطمینانپذیری، از تکنیک کنترل اعضا استفاده شد. اطلاعات جمعآوریشده با روش هفت مرحلهای کلایزی مورد تحلیل قرار گرفت و در نهایت ۴۴ واحد معنایی، ۱۰ مقوله فرعی و ۳ تم اصلی به دست آمد. یافتهها نشان داد که تجربهی زیسته دانشآموختگان از کسب صلاحیتهای پژوهشی، تجربهای نابرابر و نامتوازن است. تم اول، «زمینههای فرصتآفرین و محدودیتساز» نشان داد که عواملی نظیر انگیزه دانشجویان و تعامل مثبت استاد-دانشجو به عنوان فرصت، و عواملی مانند کمبود زمان، محتوای غیرکاربردی و سختگیری بیمورد به عنوان محدودیت عمل کردهاند. تم دوم، «شایستگی انباشته در روشهای کمی» حاکی از آن بود که دانشآموختگان در اجرای پژوهش پس از فراغت از تحصیل، جستجوی منابع علمی، پژوهشهای کمی و تحلیل آماری به مهارت مطلوب دست یافته بودند. تم سوم، «شکاف پارادایمی در رویارویی با روشهای کیفی و آمیخته» نشان داد که آنان در رویکرد کیفی، آمیخته و فراتحلیل با کاستیهای قابل توجهی مواجه هستند. بنابراین، برنامههای درسی رشته تحقیقات آموزشی نیازمند بازنگری اساسی در تعادل بین رویکردهای پژوهش کمی و کیفی، حذف دروس غیرکاربردی و تقویت آموزش عملی روشهای نوین پژوهشی است تا دانشآموختگان بتوانند متناسب با نیازهای بازار کار و نظام آموزشی کشور عمل کنند.