تحلیل انتقادی نگرش جنسیتی در مدیریت سیاسی در دوره پهلوی

نویسندگان
doi
چکیده

مدیریت سیاسی زنان و مردان حاصل بازتولیدنابرابری هایی است که دولت‌ها نقش مهمی در آن دارند و دارای خاصیت تعیین‌کنندگی برای گفتمان‌های حاکم است و زنان همواره به‌عنوان دیگری و هویت‌ساز برای مردان و عامل تعیین قدرت و اقتدار هستند. پرسش اصلی این پژوهش بازنمایی رابطه جنسیت و سیاست در گفتمان پهلوی و در پی آن مدیریت سیاسی زنان در ساختار حاکمیت سیاسی کشور است. این مساله با بررسی متون تولیدشده مولفان گفتمان پهلوی، از جمله محمد رضا پهلوی، به عنوان مانیفست این گفتمان و چگونگی بازنمایی نقش‫های سیاسی زنان بر اساس روش تحلیل انتقادی گفتمان و هدف این مقاله شناسایی موانع زنان در مدیریت سیاسی در این دوران است، دوره ای که همراه با اعطای حق رای، حضور معدود و محدود زنان در سمت‌های سیاسی بروز قابل توجهی می‌یابد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که در مدرنیسم دوران پهلوی، غیردینی سازی جامعه در چندین جبهه انجام شده است، ساختار قضایی نوسازی و حقوقدانان تحصیل‌کرده جدید، جایگزین قضات روحانی سنتی می‎شوند، با توسعه آموزش‎های پایه و همچنین آموزش عالی برای زنان، زمینه حضور آن‎ها به عرصه‫های سیاسی و اجتماعی فراهم می‫شود و زنان در نقش‫هایی مانند نمایندگی مجلس ملی، مجلس سنا، سمت وزارت و همچنین قضاوت، وارد عرصه مدیریت سیاسی می‌شوند. هرچند این فرصت در طبقه ای خاص از زنان روی داد و علی رغم رویه مدرن سازی جامعه، بخش کلان آن، نگرش سنتی داشت و در این تغییرات سهمی نداشتند. از سویی، دستاوردهای مورد انتظار مدرنیسم در جوامع غربی و موفقیت‌های زنان در رسیدن به اهداف خود در قالب فمینیسم، نیز این فعالیت ها را مورد تخاصم حاکمیت قرار داد و در پی آن، تعاریفی ایدئولوژیک برای فمینیسم ارائه شد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬