صفآرایی عربستان سعودی با اسرائیل از نگاه نظریههای روابط بینالملل
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای علوم سیاسی- روابط بینالملل، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 دانشیار دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.30495/pir.2019.668891چکیده
چکیده:با تکیه ملک سلمان بر قدرت در سال 2015 و اعطای ولیعهدی با اختیارات و مسئولیتهای گسترده به فرزندش محمد بن سلمان، که به روی کار آمدن نسل جدیدی از رهبران در این کشور منجر گردید، سیاستهای این کشور در غرب آسیا در ارتباط با اسرائیل از پوسته محافظهکارانه خود خارج و در قالب یک صفآرایی در حال ظهور است. مقاله حاضر با بررسی این صفآرایی از منظر نظریات موازنه قدرت والتز، موازنه تهدید استفن والت و موازنه منافع رندال شولر، این سوال را مطرح میکند که کدام نظریه یا ترکیبی از نظریهها بهتر میتواند ریشههای این صفآرایی را تبیین کند. در پاسخ به این سوال نویسندگان بر این باورند که رفتارسازی در سیاست خارجی عربستان سعودی نه تنها به واسطه تأثیرپذیری از عوامل ساختاری، بلکه به جهت ویژگیها و عوامل داخلی موثر بر متغیر میانجی دولت است که به سمت صفآرایی جدید با اسرائیل و ایجاد موازنه در غرب آسیا به منظور مقابله با جمهوری اسلامی ایران پیش میرود. اگرچه نظریه توازن تهدید استفان والت در تبیین عوامل ساختاری از کارایی بهتری برخوردار است اما نظریه رندال شولر به جهت تأکید همزمان بر عوامل داخلی و ساختاری قدرت در قالب توازن منافع، از قدرت تبیینکنندگی بالاتری برخوردار میباشد.