واکاوی تجلّی ابعاد عرفانیّات در حسین پناهی(با تکیّه بر آثارش)
نویسندگان
1 سردبیر و مدیر مجلۀ علمی پژوهش های نوین ادبی سمنان
2 دانشگاه
doi
چکیده
چکیده پناهی، با داشتن دردی عمیق و حیرتی وسیع و نگرش فیلسوف مآبانه به این مبانی پرداخته است. تأمل درسروده هایش نشان می دهد که وی، شاعری است اندیشناک که مسایل اعتقادی و هستی شناسانه از مهمترین دغدغه های زندگی وی بوده است. پناهی، به اصالت و عظمت حیات و آفرینش اعتقاد داشته و خداوند را آفرینشگر هستی می داند. یافته های پژوهش حاضر که به روش توصیفی – تحلیلی با تکیه بر سروده های پناهی انجام شده است حاکی از آن است که خدا در کلام پناهی به صور متعدد(عینی و شهودی)متجلّی است و تنها کسی را که در خور پرستش می داند، خداست. شناخت خدا، فلسفۀ هستی و مرگ، همه از تفکر فلسفی پناهی سرچشمه می گیرد و نوع نگاه اندیشمندانۀ پناهی به خدا،هستی و مرگ، نسبت به هم عصران خود، تا حدودی متفاوت است؛ سرگردانی و سرگشتگی ناشی از عدم درک بسیاری از حقایق و واقعیّت های ملموس آفرینش، سرنوشت محتوم انسان و در نهایت مرگ در اشعار حسین پناهی بازتاب فراوانی دارد؛ در اندیشیدن به مرگ به این مرحله از آگاهی رسیده است که از آن، به عنوان یکی از قوانین طبیعت یاد می کند. به طوریکه در واژگان اشعارش این حالت را می توان مشاهده کرد.پناهی، هم خود و هم جهان پیرامونش را به خوبی می شناسد و دریافته است که بدون این دو، به خداشناسی نمی تواند دست یابد به طوری که سه فاکتور مهم زندگی را کی، کی و کجا می داند و پرسشگری تا مرز شک، سنگ زیرین آسیاب اشعار پناهی است.