تحلیل سادهنویسی در عاشقانههای بیژن جلالی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران
doi
چکیده
بیژن جلالی از نخستین شاعرانی است که به شعر منثور با زبانی ساده روی آورد. این امر، نه تنها از مسیر تحولات شعر نو در ایران بهویژه از طریق نیما یوشیج، بلکه به واسطۀ حضور او در فرانسه و تأثیر از ادبیات اروپا شکل گرفت. جلالی از همان آغاز بیانی ساده در اشعارش داشت که از ابتدا تا انتهای شاعریاش با روندی تقریباً ثابت همراه بود. نکتهای که در معرفی و بررسی اشعار بیژن جلالی و در سایۀ سادهنویسی او مغفول مانده، عاشقانههای اوست. جلالی از نخستین آثار و در لابهلای اشعارش، ابیاتی عاشقانه نوشت و این روند را تا انتهای دوران شاعری ادامه داد. در این نوشتار به روش تحلیلی-توصیفی به سروده های عاشقانۀ وی پرداخته ایم تا ساده نویسی او را توضیح دهیم. نتیجه اینکه سادگی تعبیر و بیان، تصویربرداری از روزمرگی های زندگی، مستقیمگویی، به کاربردن مضامینِ به ظاهر سطحی و بیاهمیت، آغازهای تأثیرگذار، جذاب و ضربهزننده و همچنین پایانبندی مناسب و غافلگیرکننده در عاشقانههای جلالی، از مواردی است که منجر به سادهنویسی شده است. با این که بسیاری از اشعار وی فاقد آرایهها و شگردهای زبانی لازم برای منجر شدن به معنی معهود شعر است، به نظر میرسد همین تفاوت و تمایز درونیشدۀ شاعر که حاصل پیوند بی تکلف او با جهان هستی است، منجر به این زبان ساده، خاص و منحصربهفرد شده است؛ به گونه ای که میتوان امضا و اثر انگشت شاعر را در اشعارش دید.